سرگذشت جوان ایرانی اسیر در دام داعش
سه شنبه 22 خرداد 1403

یادداشتی از زهرا پیوندی درباره کتاب دیپورت در شیرازه کتاب ۶۱و ۶۲ با عنوان «کتاب در قاب رسانه»

سرگذشت جوان ایرانی اسیر در دام داعش

فکرش را بکنید...!

رویای رفتن به خارج از کشور را در سرتان می‌پرورانید و به‌دنبال این هستید تا در شرایط بهتری زندگی‌تان را ادامه دهید؛ به امید اینکه به موفقیت‌های بیشتری دست پیدا کنید و از این پس، جوانی بهتری را بگذرانید و موقعیت‌های بهتری داشته باشید. حس خوشی ندارد که در اوج جوانی، به امید رفتن به خارج و یافتن رویاهای جذاب، قدم در مسیری بگذارید و سر از شهر داعشیون دربیاورید. اصلاً فکرش را هم نمی‌کنید که شاید روزی برگشتن به ایران از آرزو‌های شما بشود و به‌خاطر مسیری که برایش برنامه‌ریزی کرده‌ بودید، از پشیمان‌ترین انسان‌ها باشید.

اتفاقات عجیب‌غریبی می‌افتد که تمام تصورات شما را به هم می‌ریزد و مسیر زندگی‌تان را دگرگون می‌کند. حالا به‌جای بهشتی که در آرزوهایتان ساخته بودید، در خطرناک‌ترین منطقهٔ کرۀ زمین قرار گرفته‌اید. تصورش هم برایتان سخت است که خود را در میان گروهی ببینید که کلیپ‌های چندثانیه‌ای که از آن‌ها به چشمتان خورده بوده، بند دلتان را پاره می‌کرده؛ اما حالا اسیر کسانی شده‌اید که در کنار آن‌ها بودن برابر با کشته‌شدن به بدترین شکل ممکن است؛ مخصوصاً اگر شما یک ایرانی باشید!

تصورش هم سخت است که لحظه‌ای جای «پیمان امیری» باشید و بخواهید این حجم از بلاتکلیفی را تحمل کنید و ندانید چه سرنوشتی در انتظار شماست! آیا کسی می‌تواند نجاتتان دهد؟ یا شما هم یکی از قربانیانی خواهید شد که کلیپتان بند دل دیگری را پاره می‌کند؟ اصلاً اگر در آن لحظات قرار بگیرید، به چه فکر می‌کنید؟ به مرگ؟ به خانواده؟ به جوانیِ ازدست‌رفته، یا به نجات؟ هرچند با قرارگرفتن در آن شرایط و در میان تروریست‌های تکفیری، یکی از گزینه‌های تقریباً محالی که شاید به ذهن هرکسی می‌رسد، همین آزادی است؛ آزادی و رهایی از چنگ بی‌رحم‌ترین و ستم‌کارترین گروه در دنیا که نامشان رعشه بر تن هر آدمی می‌اندازد.

ثانیه‌به‌ثانیه استرس و رنج کنار داعشی‌ها بودن، شما را از زندگی سیر می‌کند و در دلتان، بابت انتخاب این مسیر کلی به خودتان بد و بیراه خواهید گفت؛ چراکه به فکر اتفاقات و جایگاه‌‌های خوب بودید؛ اما حالا در مخمصه‌ای گیر افتاده‌اید که حتی نمی‌دانید انتهای این مسیر به کجا ختم می‌شود. دیگر حتی پشیمانی هم برایتان سودی ندارد؛ چون در وسط ماجرایی مخوف قرار گرفته‌اید و کاری است که شده و مجبورید که به جملۀ «هرچه پیش آید، خوش آید» دل خوش کنید.

کتاب دیپورت روایت زندگی واقعی پیمان امیری است؛ جوانی ایرانی که به بهانۀ ناراضی‌بودن از شغل مناسب و قرارنگرفتن در مسیر علایق و خواسته‌هایش، از آنجا که چندین بار برای مهاجرت قانونی اقدام کرده، اما موفق نشده، فکر مهاجرت غیرقانونی به یکی از کشورهای اروپایی را در سر دارد. او نمی‌داند که آغاز این سفر، همان از چاله درآمدن و در چاه افتادن است. در این سفر، پیشامدهای عجیب‌غریبی برای او پیش می‌آید و سر از سوریه در می‌آورد و در سلول داعشی‌ها زندانی می‌شود. پیمان بارها سعی می‌کند تا به کمک افراد مختلف از سوریه خارج شود؛ اما هر بار دستگیر شده و دوباره به سوریه بازگردانده می‌شود. او پس از تحمل سختی‌های زیادی که برای افشانشدن هویتش می‌کشد، ناکام می‌ماند و مجبور به اعتراف می‌شود. سرانجام، راه نجاتی برایش باز می‌شود و در نهایت، عملیات رهایی و نجات پیمان امیری در کمترین زمان ممکن بعد از اعلام درخواست خانوادۀ او، به دست فرزندان شجاع این سرزمین در نیروی قدس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و مدافعان حر‌م طرح‌ریزی می‌شود و ماهرانه و حرفه‌ای به اجرا درمی‌آید. پیمان از دل حادثه بیرون کشیده می‌شود و به ایران منتقل می‌گردد.

داستان نجات پیمان امیری آن‌قدر جذاب و هیجان‌انگیز روایت شده که با دردست‌گرفتن کتاب، زمان را از دست خواهید داد و غرق در خواندن می‌شوید و کتاب را یک‌نفس تا انتها می‌روید؛ گویی شما هم همراه پیمان اسیر شده‌اید و تمام اتفاقاتی را که برای او رخ می‌دهد، حس می‌کنید. با او در این سفر همراه خواهید شد؛ از پشیمانی بابت انتخاب این مسیر سخت گرفته تا دل‌تنگی برای خانواده و شهر و... .

درست است که این کتاب با جزئیات نگاشته شده است؛ اما اگر محدودیت‌های امنیتی و اطلاعات طبقه‌بندی‌شده وجود نداشت، داستان بهتری را پیش رو داشتیم. این موضوع اجازه نداد تا داستان مفصل‌تری را در فصل آخر بخوانیم. اقدامات اصغر پاشاپور، فرمانده عملیات نجات جوان داستان به‌همراه هم‌رزمان شهیدش در این کتاب، موجب این شده تا ما زندگی آرام و امن خود را مرهون تلاش‌های بی‌‌وقفۀ آن‌ها بدانیم؛ همان کسانی که گمنامانه در تکاپو هستند تا امنیت کشور همیشه و در هر نقطه‌ای تأمین باشد. عواقب اشتباه و سفر پیمان امیری دامن‌گیر مدافعان حرم شد؛ اما آن‌ها برای نجات او کوتاه نیامدند و با هر سختی و مشقتی که بود، او را اسارت نجات دادند و به وطن بازگرداندند.

کتاب دیپورت که بخشی از ایثار و ازخودگذشتگی مدافعان حرم را به تصویر کشیده و حاصل شصت ساعت مصاحبه با جوانی غربت‌دیده است، به‌عنوان اولین اثر علی اسکندری با متنی روان و سلیس و تصویرسازی بسیار خوب، در انتشارات سورۀ مهر به چاپ رسیده است. روایت این داستان واقعی، برای جوانان نسل امروزی که به فکر مهاجرت هستند، بسیار آموزنده و اثربخش است. نوشتن از شهامت‌ها و رشادت‌های بدون توقعشان در کتاب‌هایی همچون دیپورت باعث می‌شود تا جوانان با آن‌ها بیشتر آشنا شوند و قدر آرامش در جامعه را بیشتر بدانند و یادشان نرود که آن‌ها، برای رسیدن ما به این آسودگی خاطر، از جانشان که برای هر آدمی بسیار باارزش است، گذشت کرده‌اند تا به هدف دفاع از ارزش‌ها برسند. شهادت هدف آن‌ها نیست؛ بلکه آرزویشان است؛ آن‌هایی که در زندگی سختی‌های زیادی را متحمل می‌شوند تا به ایران و ایرانی آسیبی وارد نشود.

ایستادگی، اخلاص و گذشت آن‌ها از خانواده و جانشان، برای ما مایۀ دل‌گرمی است و نمی‌دانیم چگونه باید قدردان زحمات عظیم این فرزندان سرزمینمان باشیم. اگرچه در بین ما نیستند و شاید هرگز آن‌ها را نبینیم، یاد و خاطره‌شان همیشه برای ما زنده و ارزشمند است؛ مدافعان حرمی که غریبه و آشنا بودن آدم‌ها برایشان فرقی ندارد و فقط به فکر آزادی و نجات و امنیت انسان‌ها هستند. شما در روایت کتاب، این موضوع را متوجه خواهید شد و دربارۀ داشته‌هایتان بیشتر فکر خواهید کرد.

نظر بدهید
capcha