بازنشر گفتوگوی مجلۀ شیرازه کتاب باعلی اسکندری، نویسنده کتاب دیپورت
سوژۀ «دیپورت» یک اتفاق خاص بود
على اسکندرى متولد اردیبهشت 1365، علاقهمند به حوزۀ فرهنگ و کتاب، مدیر سابق روابط عمومى انتشارات سورۀ مهر و عضوى از خانوادۀ محترم حوزۀ هنرى انقلاب اسلامى است. او مدیر تولید اسبق «استودیو آیندهنگر رسانه» و «کمپانى فورسایت مدیا» است که در حوزۀ فیلمنامهنویسی هم فعالیت کرده است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، مجله شیرازه کتاب در شماره 61و 62 با عنوان «کتاب در قاب رسانه» با علی اسکندری نویسنده جوان کتاب دیپورت، درباره اولین اثر خاطرهنگاری او به گفتوگو نشسته است که در ادامه مشروح آن را میخوانید:
فرایند تولید این اثر از چه زمانی آغاز شد و چگونه با آقای امیری آشنا شدید؟
اواخر تابستان یا اوایل پاییز 1397 بود که از طریق یکی از دوستان، پیمان امیری به من معرفی شد و شمارۀ ایشان را در اختیار من گذاشتند. دوستمان هم دربارۀ من و حوزۀ کاریام با پیمان امیری صحبت کرده بود. بیستوچهار ساعت بعد از اینکه پیمان امیری به ایران و وطنش برگشته بود، با او تماس گرفتم و فردای آن روز، یعنی ۴۸ ساعت بعد از اینکه وارد ایران شده بود، با او وعده کردم. اصرار داشتم هرچه زودتر او را ببینم تا با هم صحبت کنیم تا اتفاقاتی که برایش افتاده بود، از ذهنش فرار نکند. از همان روز اول هم مصاحبه را شروع کردیم.
یکی از ویژگیهای مثبت این اثر، متن روانش است که بهعنوان اولین اثر شما، جای تحسین دارد. سؤال این است که شما قبل از نگارش این اثر، چه تجربیاتی در حوزۀ نویسندگی داشتهاید؟
دیپورت اولین تجربۀ خاطرهنگاری من بود. قبل آن، در حوزۀ فیلمنامهنویسی هم فعالیت و گاهگداری برای خودم نگارش میکردم؛ ولی دیپورت اولین تجربۀ حرفهای من در نگارش کتاب بود که منتج به چاپ و توزیع این اثر شد.
بازخوردهایی که تا امروز از این اثر گرفتهاید، چگونه بوده؟
بعد از گذشت حدود یک ماه و بیست روز از توزیع کتاب در سطح کشور، شکر خدا اتفاق خوبی برای این کتاب افتاده است. بازخوردها بسیار خوب بوده است که همه را کار خدا میبینم. البته سوژه و اتفاق کتاب دیپورت خاص بود. کمک استادانی همچون آقای سرهنگی، آقای مؤمنیشریف و دوستان دیگر هم علت دیگر استقبال از کتاب است. تا به امروز، رویکردها و نظرات بسیار خوب بوده است. مخاطبی که من برای این کتاب در نظر گرفته بودم، مخاطب عام بود و قشر خاصی از جامعه را در نظر نگرفته بودم.
برخی از خوانندگان معتقدند که شما در فصل اول کتاب، ماجرا را لو داده و مشت خود را باز کردهاید. آیا تعمدی در این کار بوده و نیت خاصی داشتهاید؟
طی سالیانی که در حوزۀ کتابخوانی تجربه کسب کردم، به چند مؤلفه رسیدم که میتواند برای یک اثر بسیار مهم و مفید باشد؛ مخصوصاً در این دوره و زمانه. ما در حال حاضر، در زمانهای هستیم که مخاطبِ بسیار سختپسند و شاید تنبلی در حوزۀ کتابخوانی داریم. همچنین، با توجه به وضعیت اقتصادی مردم، کتاب از سبد خرید بهسرعت در حال حذف است. برای همین، یکی از مؤلفههایی که مدنظر خودم بود و سعی کردم در این کتاب رعایتش کنم، سروشکل و طرح جلد کتاب و رنگولعاب آن بود. مؤلفۀ بعدی، معرفی بسیار گذرا، اما گیرای متن پشت کتاب بود که برای آن وقت گذاشته بودم. معمولاً وقتی مخاطب برای تهیۀ کتاب به فروشگاه مراجعه میکند و سراغ کتابی ازپیشتعیینشده میرود، یا هنگامی که دنبال اثری میگردد یا جدیدترین اثرها را نگاه میکند، دو مؤلفۀ اول باعث میشود تا بهسمت اثر برود و بهنوعی اثر توجهش را به خود جلب کند.
دلیل اصلی که فصل اول اینگونه شروع شده و فلشبک زده میشود و از فصل دوم، روایت از ابتدا شروع میشود، این است که وقتی مخاطب کتاب را برمیدارد و نگاه میکند، یا مخاطبی که کتاب را تهیه کرده و به منزل برده است، با هیجانی اولیه مواجه میشود؛ چراکه توضیحات تکمیلی در خصوص این اتفاقات را در فصلهای بعدی خواهد دید. به این صورت، همان اول مخاطب را برای ادامۀ خواندن تحریک میکنیم و بهنوعی، احساساتش را تحتتأثیر قرار میدهیم؛ بنابراین، در انجام این کار تعمد داشتم. این را که در فصل اول کتاب مشت خود را باز کردهام، قبول ندارم؛ چون گره کتاب زمانی اتفاق میافتد که قهرمانهای این اتفاق پیمان امیری را نجات میدهند.
من دیپورت را در چهارچوب آثار ارزشمند مدافعان حرم نمیبینم. درست است که بخشی از کتاب به مدافعان حرم اختصاص دارد و قهرمان داستان ما، آقای «سید»نامی و از بچههای مدافع حرم است، من این را بازتر گذاشتم تا در جبهۀ خاصی نباشد و مخاطب بتواند در حالوهوای دیگری هم قرار بگیرد و این کتاب را بخواند.
دربارۀ نقش شهید پاشاپور در این ماجرا و کتاب برایمان بگویید.
اصغر پاشاپور که رفیق من بود، مسئول پشتیبانی عملیات نجات پیمان امیری بود؛ اما چون هنگام گرفتن مصاحبهها و بخشی از نگارش کتاب، اصغر پاشاپور در قید حیات بود، بهخاطر مسائل امنیتی، نمیتوانستیم در کتاب هیچ اسمی از او بیاوریم. همان طور که میدانید، پیکر شهید پاشاپور پس از شهادت، دست تکفیریها بود و بعداً یک جنازۀ بدون سر را به خانواده و به نیروهای ایرانی تحویل دادند. راوی کتاب بعد از شهادت اصغر پاشاپور و تحویل پیکر او متوجه شد که مسئول عملیات، شهید پاشاپور بوده. پیمان امیری تا لحظهای که اصغر پاشاپور در تهران تشییع و خاکسپاریاش انجام شد، نمیدانست پشتیبانیکنندۀ این عملیات اصغر بوده است؛ به همین دلیل، دستمان مقداری بسته بود برای اینکه بخواهیم اتفاقات، مخصوصاً بخش طرحریزی عملیات توسط نیروهای ایرانی را باز کنیم و بگوییم این عملیات چطور بوده و چه اتفاقاتی رخ داده است. بیان این موضوعات و اتفاقات، فضایی اندازۀ کتاب دیپورت را میطلبد؛ البته بهشرطی که از طبقهبندی خارج شود تا ما بتوانیم توضیح بدهیم و تشریحش کنیم. برای همین، در آن زمان هم ما نمیتوانستیم اسمی از اصغر پاشاپور بیاوریم و فقط توانستم کتاب را به حرمت رفاقتی که با هم داشتیم، به ایشان تقدیم کنم و امیدوارم کتاب خوبی شده باشد.
شما در حوزۀ رسانه نیز فعالیت دارید. آیا از این بهبعد، شما را در کسوت نویسندگی خواهیم دید، یا در کسوت رسانه؟
ورود حرفهای به عرصۀ نویسندگی، برای کسی مثل من، افتخار و اتفاق بسیار خوبی بود؛ برای منی که قبل از نگارش جدی یک اثر، خدمتگزار نویسندگان محترم بودم و از کتابهایشان استفاده میکردم. حدود یک ماه پیش که کتاب منتشر شد، من آن را برای آقای مؤمنی شریف، رئیس سابق حوزۀ هنری بردم. ایشان اهل قلم و نویسنده هستند و سالیان سال است که در عرصۀ نویسندگی فعالاند. زمانی که کتاب را به ایشان هدیه دادم، بازخورد ایشان برایم خوب و جالب بود. جدا از لطفی که به من داشتند، گفتند که آقای اسکندری، شما از امروز یک هویت جدیدی دارید.
من تا دیروز کار رسانه میکردم و فعال این حوزه بودم و قبل از انتشار کتاب، مدیر روابط عمومی بزرگترین مؤسسۀ نشر کشور، انتشارات سورۀ مهر بودم و با دریایی از کتاب و تجربه سروکار داشتم و همچنین، با بزرگانی همچون آقای حسام، خانم ضرابیزاده، محسن کاظمی و هزاران نویسندهای که در این حوزه استاد هستند و در حال فعالیتاند، مرتبط بودم.
دوست دارم خدا این توفیق را بدهد که این مسیر را ادامه بدهم و بتوانم قلم بزنم؛ چراکه آرامشی که نگارش آثار به انسان میدهد و اشتیاقی که در انسان ایجاد میکند، توصیفشدنی نیست. امیدوارم خدا توفیق دهد تا بتوانم در این مسیر، گامهای مؤثری بردارم.
نکتۀ آخر را بفرمایید.
من برای نگارش این کتاب، تجربیات بزرگان را سرلوحۀ کارم قرار دادم. دیپورت از نظر من چند مؤلفه و برگ برنده دارد. بازخوردهایی که از قشرهای مختلف بعد از توزیع کتاب گرفتم، برایم جالب بود و نشان میداد که مؤلفهها تا حدودی مؤثر واقع شده است. نکتۀ اول این بود که سعی کردم این کتاب متنی روان داشته باشد و از زیادهگویی و شاخوبرگدادن بیهوده به روایت راوی پرهیز کردم. نکتۀ بعدی این بود که سعی کردم حین نگارش، روی یک سری از موضوعات ریز و حساسی که برای پیمان امیری بهعنوان راوی اتفاق افتاده، تمرکز کنم تا مخاطب هنگام مطالعۀ کتاب، بتواند تصویرسازی ذهنی بکند و خودش را در آن شرایط قرار دهد و فضا برایش ملموس شود.
کوشیدم این نکات در کتاب عملی شود و فکر میکنم تا حدودی موفق شدم. این را طبق بازخوردهای مخاطبان مختلف عرض میکنم. وقتی این نکات رعایت شود، کتاب کمحجم شده و همین باعث میشود اثر از نظر تعداد صفحات و قیمت برای مخاطب ترسناک نشود و کتاب بهراحتی بتواند در سبد خرید مردم از نظر اقتصادی قرار گیرد.