تحلیلی بر کتاب «کیفیت زندگی»/ مارتا نوسبام و آمارتیا سن/ شیرازۀ کتاب ما
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، مجله گاه نقد در پنجمین شماره خود به تحلیل کتاب «کیفیت زندگی»، نوشتۀ مارتا نوسبام و آمارتیا سن از انتشارات شیرازۀ کتاب ما پرداخته است که در ادامه آن را از نظر میگذرانید.
نگاهی اجمالی
کیفیت زندگی ترجمۀ کتاب The Quality of Life و پاسخی به دو پرسش اساسی رفاه است: معیار رفاه چیست؟ رفاه چگونه به دست میآید؟ رفاه موضوعی است که باید از ابعاد مختلف روانشناسی، اقتصاد، فلسفۀ علم، فلسفۀ اخلاق و جامعهشناسی به آن نگاه شود. مقالات این کتاب از همایشی تهیه شده است که مؤلفان کتاب برگزار کردهاند. این همایش را وایدر با قصد نزدیککردن فلاسفه و اقتصاددانان برگزار کرد؛ به همین جهت برخی مقالات کتاب جنبۀ اقتصادی و برخی جنبۀ فلسفی پررنگتری دارند. سؤال اصلی در این بین این است که واقعاً چه ملاکی برای تعیین رفاه وجود دارد؟ برای ارزیابی کیفیت زندگی چه راههایی وجود دارد؟ مقالات این سؤال را در بخش اول بررسی میکنیم و در بخش دوم مقالاتی را بررسی خواهیم کرد که نسبیتگرایی و رابطۀ فلسفه اخلاق با کیفیت زندگی و رفاه را بررسی میکنند.
مروری تخصصی
در پاسخ به پرسش چیستی معیار رفاه و کیفیت زندگی، کوهن ابتدا به بازخوانی پاسخ سن به برابری در چهچیز میپردازد. مقالات مختلف دربارۀ ارزیابی کیفیت زندگی، از نظریات سن که رویکرد توانمندی را مطرح میکند، آغاز میشود و کوهن معیارهای دیگری مثل محاسبات فایدهگرایانه، استفاده از منابع و... را به معیار رفاه اضافه میکند. در پایان، با رفع ضعفهای نقد سن، پاسخی بهنظر خود شایستهتر به پرسش برابری در چهچیز میدهد. پاسخ وی برابری در رفاه و منابع و توانمندیهاست.
با نقد کوهن به رویکرد توانمندی، سن در مقالۀ دیگری آن انتقادات را پاسخ میگوید. سن میگوید عملکردها توانمندی را تعیین میکنند و کیفیت زندگی را برحسب توانمندی دستیابی به عملکردهای باارزش (انجام کاری ارزشمند یا بودن در جایی ارزشمند) میداند؛ لذا برای ارزشگذاری عملکردها به تعیین اولویتهای ارزشی نیاز داریم؛ چراکه برخی عملکردها ابتدایی هستند، مثلاً تغذیۀ کافی و تندرستی، و برخی مثل عزتنفس پیچیدهترند. لذا در قسمت اول مقاله، سن میکوشد رویکرد توانمندی (ادعاها، کاربردها، منطق و مشکلات آن) را با زبان سادهتر توضیح دهد و در ادامه به نقد کوهن و مارتا نوسبام پاسخ دهد.
سؤال از کیفیت زندگی را میتوان از دید سیاسی و فلسفی و هدفگذاری اقتصادی مدنظر قرار داد. کورسگارد جنبۀ سیاسی کیفیت زندگی را مطالعه کرده است: اینکه چطور سیاستمدار میتواند اهدافی را در پیش گیرد که منجر به افزایش کیفیت زندگی شود. از طرف دیگر، کارگران بیکار از جهت روانشناسی منزوی میشوند و توان انجام برخی کارها را از دست میدهند؛ ولی بهدلیل آشکارنبودن، از دید اقتصاددانان مخفی مانده است؛ لذا برخی دیگر از محققان در پی این برآمدند که موشکافانهتر به عوامل رفاه بپردازند؛ مثلاً گورتنز به وجهی از کیفیت زندگی میپردازد که بر اساس نظریۀ توانمندی سن توضیح داده میشود و بر خوشزیستی سن تأکید دارد.
سوئدیها برای ارزیابی خوشزیستی در نُه حوزۀ مختلف سؤالاتی را بهصورت مصاحبه از افراد میپرسیدند و از این طریق، میزان آن را تعیین میکردند. این پژوهشگران وضعیت مسکن، اقتصاد، سلامت، امکانات سیاسی و... را برای خوشزیستی در نظر میگرفتند و عامل درآمد سرانه را مناسب نمیدانستند. سوئدیها بر مفهوم دردسترسبودن منابع برای انسان بهجای رفع نیاز تأکید میکنند که شبیه توانمندی در بحث سن است. حال سؤال اینجاست که مهمترین منابع چهچیزهایی هستند. آنها در کنار منابع، برخی شروط ضروری برای زندگی را نیز مهم میدانند. البته فهرست نهگانۀ سوئدیها در مناطق مختلف تفاوت پیدا میکند. برخی معیاری دیگری به پژوهش سوئدیها اضافه شده است؛ مثلاً میزان و سرشت آلایندههای هوا و آب و زمین، دلبستگیها به خانواده، ارتباط با همکاران، الگوهای فعال دوستی، فعالیتهای سیاسی، داشتن زندگی بامعنا و... .
از مباحثی که پژوهشهای اسکاندیناوی درگیر آن بودند، این بود که برای اندازهگیری رفاه باید بر معیارهای ذهنی تکیه کرد یا عینی و در ترکیب با داشتن (نیازهای مادی و غیرشخصی) خواستن (نیازهای اجتماعی) و بودن (نیاز به رشد شخصی) شش حالت به وجود میآید که پژوهشگران برای هرکدام معیارهایی را برای سنجش در نظر گرفتهاند.
پژوهشهایی که در حوزۀ اخلاق پزشکی در آمریکا شروع شد، در برخی موضوعات با کیفیت زندگی ارتباط تنگاتنگی دارد. حوزۀ پزشکی و سلامت بیش از تصور معمول میتواند بر کیفیت زندگی اثر بگذارد. البته به این دیدگاه نقد شده که سلامت بهتنهایی نمیتواند توضیحدهندۀ تمامی عوامل نشاندهندۀ خوشزیستی انسان باشد.
زندگی مطلوب چه ویژگیهایی دارد و آیا این خصوصیات جهانی است یا در هر منطقه متفاوت است؟ آیا سنتها در شکلگیری نظریۀ زندگی خوش اثر دارند یا باید اثر داشته باشند؟ باور به نسبیت باوری در فرهنگ یا مطلقگرایی در فرهنگ مشخص میکند که پاسخ این سؤالات چیست.
روند فلسفۀ اقتصاد و اخلاق، مسیری را از اثباتگرایی (پوزیتیویسم) بهسمت نسبیتگرایی پیموده است. درهمتنیدگی امر واقع و ارزش برخلاف نظریۀ پوزیتیویستها در اقتصاد وجود دارد. سؤالات مهمی که دربارۀ چیستی حقیقت مطرح است، یعنی مطلق و نسبیبودن، نقش ارزشها در حقیقت و هرآنچه به پیچیدگی فلسفۀ علم اضافه میکند، به همان نسبت به پیچیدگی اقتصاد اضافه میکند. لذا در این قسمت کتاب، مقالات این حوزه را بررسی خواهیم کرد.
ادعای ابتدایی این است که برخلاف ادعای علمای اقتصاد، امر واقع بیش از اندازه ذهنی و نسبی است. ارتباط تمام این مباحث و مقایسۀ نتایج باور به هر نگاه فلسفی، در کیفیت زندگی بسیار مهم است. مقالات پایانی کتاب، رویکرد ارسطویی به کیفیت زندگی را بررسی میکند و او را در مقابل نسبیتگرایان مطرح میکند. هرچند خود ارسطو با این جریان مواجه نبوده، از گزارههای او در این موضوع میتوان بهره برد.
درآمدی تحلیلی
کتاب در دو موضوع، با ابتداییترین بحثها آغاز میکند. سرتاسر کتاب اینگونه است که از ابتداییترین مقالات شروع میشود و مقالات بعدی با نقد نظریۀ قبلی و اصلاح آن ادامه مییابد؛ لذا خواننده به فهم عمیقی دربارۀ موضوع کتاب میرسد. بحث و نقد علمی توسط اقتصاددانان و فیلسوفان در کتاب، نوعی رویکرد تلفیقی و انتقادی به علم اقتصاد دارد که برای نقد علوم انسانی بهطور کلی کاربرد پیدا میکند. نقد مبانی فلسفی اقتصاد در کنار تأکید بر ورود ارزشها به علم، پارادایمیک و نسبیدیدن علم، راه را برای ورود ارزشهای دینی در فصل دوم کتاب باز میکند و از طرف دیگر، تأکید بر ارزشهای اخلاقی و بومی، ادعای جهانیبودن اقتصاد را کذب میخواند. کتاب بهسبب رویکرد نقدمحور، به خواننده دید عمیقی دربارۀ مباحث مطرحشده میدهد و مخاطب را به فکر فرومیبرد.
برشی از کتاب
انسانها باید از حیث توانمندیشان یا دستکم از حیث توانمندیهای پایهایشان با هم برابر باشند.
ادراک، تشخیص یا فهم مفروضی را بهشرطی عینی گویند که محتوای آن تماماً یا عمدتاً توسط ابژۀ آن تعیین شود.
تمام اشکال زندگی، از جمله زندگی تصورشده از خدایان، دارای حد و ثغوری است.
دریافتهای مدرن خرد عملی، توسط شکاکیت اخلاقی شکل گرفتهاند یا میتوان گفت تحریف شدهاند.