تحلیلی بر کتاب «دگرگونی بزرگ»/ کارل پولانی/ شیرازۀ کتاب ما
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، مجله گاه نقد در پنجمین شماره خود به تحلیل کتاب «دگرگونی بزرگ»، نوشتۀ کارل پولانی از انتشارات شیرازۀ کتاب ما پرداخته است که در ادامه آن را از نظر میگذرانید.
نگاهی اجمالی
پولانی در کتاب درخشان و کلاسیک خود، دگرگونی بزرگ، اظهار میکند که فرضهای آدام اسمیت و دیگر اقتصاددانهای کلاسیک دربارۀ انگیزۀ سودجویی انسان تا عصر جدید، اصل مسلط بر حیات اقتصادی نبوده است. او مینویسد در جوامع پیشاسرمایهداری، انگیزههای دینی و سیاسی و قومی محرک اصل اقتصادی بودهاند. برای مثال، خود را در سازوکارهای باز توزیع یا روابط خویشاوندی نشان میدادهاند. بنا به نظر پولانی، فقط در جامعۀ بازاری جدید است که نیروها و محرکهای متمایز اقتصادی نهاد و مناسبات غیراقتصادی را در ذیل خود قرار دادهاند و تبعات وحشتناکی دارد. بر همین اساس، پولانی استدلال میکند که بازارهای خودتنظیم برای مناسبات اجتماعی مخرباند و آثار آن بر زندگی انسانی چنان وحشتناک است که اگر با اقدامات محافظتی کنترل نشود، جامعۀ انسانی نابود خواهد شد.
مروری تخصصی
پولانی در بخش اول کتاب به دو سؤال اساسی میپردازد: ۱. چرا تمدن قرن نوزدهم فروپاشید؟ ۲. چگونه میتوان تمدن را بازسازی کرد؟ بخش دوم کتاب پاسخ به سؤال اول است و بخش سوم پاسخ به سؤال دوم. در پاسخ به سؤال اول، پولانی تحلیلی نهادی ارائه میدهد: او میگوید تمدن سدۀ نوزدهم بر چهار نهاد استوار بود که با فروپاشی این چهار نهاد، تمدن نیز سقوط کرد. اولین نهاد، نظام توازن قواست که روبنایی از نظام پایۀ پولی طلاست و صد سال از وقوع هر جنگی جلوگیری کرده. دولت لیبرال، دیگر نهادی است که مخلوق نظام بازار است و در سدۀ نوزدهم از هم پاشید. نظام پایۀ پولی طلا سومین نهادی است که به گسترش نظام بازار در سطح جهان کمک میکند. اما همۀ این سه نهاد، بر یک نهاد اصلی یعنی بازار خودتنظیمگر استوارند. بخش عظیم و اصلی کتاب به پیدایش و سازوکار این نهاد میپردازد.
پولانی معتقد است برای درک فاشیسم قرن نوزدهم باید به ریکاردو بازگشت. در ریکاردو، دو مسئلۀ اساسی وجود دارد: جنبش حصارکشیها در انگلستان و مرکانتیلیسم. در جنبش حصارکشی، زمینهای زراعی از دست دهقانان گرفته شد و آنان عملاً هیچ ابزاری برای امرارمعاش نداشتند. همین امر باعث شکلگیری نیروی کار آزاد در انگلستان شد. مرکانتیلیسم نیز عملاً با تجارت و تاجر گره خورده است. انقلاب صنعتی نیز جمع تاجر و ماشینآلات است. تاجر در مرکانتیلیسم به دو چیز نیاز دارد: یکی زمین و دیگری نیروی کار. هر دوی اینها باید برای تاجر آزاد باشند. نیروی کار با مکانزدایی و زمین با خاصیت مبادلهای گرفتن. از منظر ریکاردو و مالتوس و...، به این نیروی کار آزاد نباید هیچ کمکی کرد تا محتاج شود و کار کند. در اینجا شکلهای اولیۀ بازار خودتنظیمگر وارد میشود.
پولانی برای اینکه نشان دهد استدلالهای اقتصاددانهای کلاسیک خلاف تاریخ و واقعیت است، به ما نشان میدهد که اساساً چیزی در تاریخ بهعنوان نظام بازار خودتنظیمگر وجود نداشته است که امروزه در نظر کلاسیکها طبیعی جلوه میکند. او مبادله در جوامع غیربازاری را بر سه محورِ معاوضه و بازتوزیع و خانهداری ترسیم میکند و نتیجه میگیرد در پیشاسرمایهداری، اقتصاد در جامعه حک شده است؛ یعنی اقتصاد ذیل جامعه و فرهنگ تعریف میشود. اما امروزه جامعه ذیل اقتصاد قرار میگیرد؛ چون انسان و طبیعت در شکل کار و زمین بهمنزلۀ کالاهایی در نظام خودتنظیم بازار در نظر گرفته میشوند که محرک آن، سازوکار قیمت است. پولانی برای بیان این مدعا، از مفهوم فکشدگی استفاده میکند.
درآمدی تحلیلی
کتاب پولانی به ما این امکان را میدهد تا متوجه شویم مسیر اقتصاد سیاسی از مارکس عبور نمیکند و نقدهای متفاوت با رویکردهای متفاوت به سرمایهداری به وجود آمده؛ از تبارشناسی فوکویی تا بحثهای دلوز و اجتماعگرایان. اما پولانی اهمیتی دوچندان دارد؛ چراکه اولاً او بسیاری از اقتصاددانان نئولیبرال کنونی را دیده و با آنها مباحثه و مناظره کرده است. کارل پولانی برادر مایکل پولانی، فیلسوف علم مشهور، است. مایکل پولانی در ابتدا در جریان سرمایهداری قرار دارد و استاد هایک است.
حداقل دو انتقاد اساسی به کارل پولانی میتوان وارد کرد: نخست آنکه در او جبرگرایی فناورانه بسیار زیادی وجود دارد؛ بهگونهای که تمام بحث پولانی بر این مبنا یا بر این پرسش استوار است که چگونه انقلاب صنعتی، جامعۀ بازار را به وجود آورده است؟ نقد دوم به پولانی در ایدهای میگذرد که او خودش ادعای نقد آن را دارد؛ یعنی ایدۀ پیشرفت. توصیف پولانی همچون دیگر شارحان سرمایهداری بر این مبناست که فرایند تجاریشدن نهایتاً به صنعتیشدن و جامعۀ بازار انجامید. این روند تنها در غرب و با نهادهای آزاد غربی که موانع غیراقتصادی سرمایهداری را برداشته بودند، ممکن شده است. بهعبارتی بر این مبنا، گسترش تجارت که پولانی «روند اروپایی غربی پیشرفت اقتصادی» مینامد، نشانگر توجه یا پذیرش ایدۀ پیشرفت در نزد پولانی است؛ هرچند که ایدۀ انسان اقتصادی را با استدلالهای انسانشناسانه رد میکند.
برشی از کتاب
بازارها پیش از روزگار ما همیشه فقط ضمایم فرعی حیات اقتصادی بودهاند.
بازار مستمراً گسترش مییابد؛ اما این جنبش با ضدجنبشی روبهرو میشد که نمیگذاشت در مسیر ویرانی جامعه گسترش یابد.
جداکردن کار از سایر فعالیتهای زندگی و قراردادن آن تحت قوانین بازار، همانا نابودسازی همۀ شکلهای انداموار زندگی و جانشینسازیشان با نوع جدیدی از سازماندهی بود، نوعی فردگرایی ذرهوار.
زمین و کار سنتاً از هم منفک نیستند. زمین به زندگی انسان ثبات و معنا میبخشد.
پایۀ پولی طلای بینالمللی را فقط بهشرطی میشد خودتنظیمگر ساخت که تکتک کشورها از بانک مرکزی صرفنظر کنند.