نحوه مواجهه ایرانیان با ساختارهای دانش جهانی بررسی شد
نشست تخصصی«نقد و بررسی نحوه مواجهه ایرانیان با ساختارهای دانش جهانی و اقتباس نظام دانشگاهی از اروپا»، دوشنبه 24اردیبهشت1403 با حضور دکتر رضا ماحوزی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دکتر محمد بلوریان، کارشناس معاونت علم و فناوری شورای عالی انقلاب فرهنگی، در سالن یاس سیو پنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، نشست تخصصی«نقد و بررسی نحوه مواجهه ایرانیان با ساختارهای دانش جهانی و اقتباس نظام دانشگاهی از اروپا»، دوشنبه 24اردیبهشت1403 با حضور دکتر رضا ماحوزی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دکتر محمد بلوریان، کارشناس معاونت علم و فناوری شورای عالی انقلاب فرهنگی، در سالن یاس سیو پنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار شد.
تاسیس دارالفنون،گامی برای خودکفایی در آموزش
عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی درباره نخستین مواجهه ایرانیان با ساختارهای دانش جهانی بیان کرد: موضوع مواجهه با علوم جدید پیش از قاجار، به حضور خارجیان در جنوب ایران و مسئله کمپانی هند شرقی با ردپای دولت انگلستان در دولت صفویه به اقتضای کمک از نیروهای انگلیسی باز میگردد. این مسائل ما را متوجه نیاز به دانشهای سنتی در کنار انسانهایی آشنا به زبان جدید میکرد. ما درنتیجه تحولاتی که با انقلاب صنعتی در اروپا اتفاق افتاد، از مناسبات جهانی بیتاثیر نبودیم. این مسئله با روی کار آمدن ایل قاجار و انتخاب تهران بهعنوان پایتخت تبدیل به مسئلهای جدی و بنیادین شد. اقدامات شاهزاده عباسمیرزا و مسائل مربوط به ارتش، باعث شد مجوز تاسیس مدارسی متناسب با صنعت داده شود و کارگاههای صنعتی درکنار این مدارس با محوریت صنعتی تاسیس شوند. حضور پررنگ و گسترده مدرسان خارجی ما را به سمت تاسیس دارالفنون در دوران ناصرالدینشاه سوق داد که باعث شد به جای صنایع کوچک و اعزام اندک نفرات به دانشگاههای عالی، تعداد افراد بیشتری در داخل کشور تربیت شوند. دارالفنون در پاسخ به همین نیاز ما به علوم و فنون جدید تاسیس شد.
دکتر رضا ماحوزی با اشاره به تاسیس شعب دارالفنون در شهرهای گوناگون و جایگزین شدن افراد تحصیلکرده در خارج بهعنوان مدرس بیان کرد: این موضوع در حوزه تجارت، سیاست و پزشکی به ایرانیان در دوران ناصری این فرصت را داد تا از زاویه دیگری به علوم و فنون جدید نگاه کنند. در دوره ناصری دو اتفاق بزرگ از جمله جنگ هرات رخ داد. این جنگ، نمایشی برای قدرتنمایی ایران و جمعبندی عرصههای ورود علوم و فنون جدید به ایران بود که بهعنوان محکی جدی برای یافتن نقاط ضعف بسیار مهم بود.
ماحوزی ادامه داد: عرصه دیگر، عرصه قحطیها و بیماریهای واگیر بزرگی بود که بارها دامن ایرانیان را گرفت و این بار دانش پزشکی، مهندسی، اقتصاد، کشاورزی و تجارت به ما کمک کرد تا این دوره تاریخی را بگذرانیم. این عرصهها رزمگاههای جدی مواجهه علوم و فنون رسمی با نیازها و مشکلاتی بود که در جامعه ایران وجود داشت. مسئله مسافرت شاه و شاهزادگان به روسیه تزاری و کشورهای فرانسه، انگلستان و آلمان و... نیز باعث گسترش فهم تصمیمگیرندگان از شکافهای ایران بود. چنانکه در انتهای دوران ناصری ایران در مواجهه با دنیای جدید آنقدر قدرتمند شده بود که به فکر تغییر نوع حکومت افتاد. آنان دریافتند برای گذر از موانع پیشرفت لازم است الگو را تغییر دهند. در نتیجه این تفکر، دو گفتمان بهوجود آمد که در نهایت به انقلاب آموزشی رسید و مسئله پالایش دین و ادبیات در کتابهای درسی مورد توجه قرار گرفت. در این دوران با پدیده ایران مدرن که لازمه آن، دولت و ملت مدرن و بروکراسی واحد است رو به رو شدیم که در نهایت به دوران احمدشاهی رسید.
مکتبهای جهانی و اقبال دانشآموختگان
در ادامه نشست، محمد بلوریان با تاکید بر آنکه وقتی از دستاوردهای خود صحبت میکنیم، دیدگاهی صوری و متکلف داریم، بیان کرد: واقعیت آن است که قبل از مواجهه با علم مدرن، علوم سنتی ما پررنگ و متنوع بود و به شکل جدی در جامعه وجود داشت. زمانیکه میخواستیم علم نوین را در کشور وارد کنیم، دستاوردهای سنتی را کمرنگ و علم غربی را پررنگ دانستیم و نهتنها در دانش، بلکه علوم نوین در نهادهای آموزشی نیز بر سنتها چیره شد. این دانش در نسبت با سیاست شکلی نهادین و ساختارمند پیدا میکرد.
کارشناس معاونت علم و فناوری شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: عباسمیرزا معتقد بود چرا نباید دستاوردهای ما به نیازها پاسخ دهد؟ پس دست به انجام اقداماتی زد. اولین مواجهه جامعه ما در علوم جدید، با فنون نظامی، پزشکی، صنعتی، توسعهای و... بوده است و فنون اجتماعی چون مذاکره، سیاست، حقوق و قضاوت، مدیریت، اقتصاد، تربیت و ادب اجتماعی در دارالمعلم ها پس از آن ادامه یافت. اما مسئله اصلی این است که در الگوی دانشگاهی، مدل نهادی خاصی در اروپا شکل گرفته بود که در ابتدا نامش پلی تکنیک بود. آنها کارشان همین بود که از دولت و ملت در قلمرو سیاسی مشخصی، انسانهای آزاد و برابر بسازند تا فنون گوناگون را بیاموزند. این نقد به مصرفگرا شدن علم انجامید و جوش و خروش علم از بین برد.
او با یادآوری این نکته که ما علوم جدید دانشگاهی و مکتبی را از کشورهای دست دوم چون بلژیک گرفتیم، بیان کرد: مواجهه ما کاستیهایی دارد و نمیتواند تفکر و فرهنگ غرب را کامل پوشش دهد و ما را در آن مسیر توانمند کند.
بلوریان با اشاره به الگوی دانشگاهی شکلگرفته در آلمان گفت: دو اصل تنهایی و آزادی در این الگو مهم بود. تنهایی به معنای ریز شدن در یک دانش خاص تا جایی که کسی توان مباحثه با شخص را نداشته باشد و آزادی به این معنا که کار علمی بدون شرط انجام شود. این الگو از الگوهایی بود که در تاریخ دانشگاهی برای دانشجویان بسیار مقبول بود.