مانگای ژاپنی یا پینمای ایرانی؟
نشست تخصصی «بررسی مانگا و کمیک استریپ و اثرات تربیتی آن» با حضور مرضیه ادهم، پژوهشگر علوم ارتباطات و مطالعات فرهنگی و مسعود آذرباد، پینمانویس و ویراستار داستان، جمعه 28اردیبهشت 1403 در سالن یاس سیوپنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، نشست تخصصی «بررسی مانگا و کمیک استریپ و اثرات تربیتی آن» با حضور مرضیه ادهم، پژوهشگر علوم ارتباطات و مطالعات فرهنگی و مسعود آذرباد، پینمانویس و ویراستار داستان، جمعه 28اردیبهشت 1403 در سالن یاس سیوپنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار شد.
مانگا از کجا آمد؟
مرضیه ادهم، درباره مانگا و مخاطبانش بیان کرد: به داستانهای مصور که به نقل روایت باکمک داستان میپردازند و میزانی از گرهگشایی را در تصاویر اتفاق میگنجانند، مانگا میگویند. این داستانهای مصور که بین نسل پرجمعیتی در سنین 15تا28 سال مورد اقبال قرار گرفتهاند، در کشورهای غربی با عنوان کمیک استریپ و در فرهنگ شرقی مانگا نامیده میشوند.
او درباره تاریخچه مانگا گفت: مانگا از اساس جزو فرهنگ مذهبی و سنتی ژاپن بود که در قرن 12، به نقل داستانهایی اخلاقی در طومارهایی از جنس پوست مشهور بود. ما همسن کلیله و دمنه در ایران، داستانهای مصور با محوریت حیوانات، موجودات اساطیری و انسانها، در ژاپن میبینیم که توسط راویان معابد نقل میشد. بهمرور زمان، دولت نیز برای نشر حقوق شهروندی از مانگا استفاده کرد. اما دررابطه با اینکه این سبک داستاننویسی چگونه به صنعت تبدیل شد و موج جدیدی راه انداخت، میتوان به جنگ جهانی دوم و اشغال آمریکا اشاره کرد. مانگا توسط سربازان آمریکا دیده و بعد به آمریکا، اروپا و ... منتقل شد؛ تا جایی که مخاطبانش از سطح ملی جلوتر رفت و وارد بازار بینالملل شد.
ادهم درباره ویژگیهای چنین سبکی به تصاویر خاص آن اشاره کرد و بیان کرد: از ویژگیهای تصویری مانگا، اغراق در اجزای چهرهها، بهویژه چشمانی بزرگ، طرز لبخند، قرمز شدن صورت و شعلههای خشم است. در این آثار، سعی در ثابت نگه داشتن پس زمینه، به کم شدن هزینه و هنری شدن اثر منتج میشود و شیوهای نو در پیش میگیرد که در هر سنی مورد اقبال است.
او با اشاره به اینکه مردم ژاپن اشتراکهای ویژه برای دریافت مانگا دارند و قیمت تمامشده مانگاها برای آنان بسیار ارزان است، گفت: مانگا با ورود به آمریکا دنبالکنندههای قوی پیدا کرد که در صنعت فیلم و انیمیشنسازی نیز بسیار مورد توجه قرار گرفت. بهطوریکه فیلمسازها با توجه به بازخوردهای مثبت و منفی کمیکها دست به ساخت فیلم میزدند. این صنعت نوعی بازاریابی، حتی در کشورهایی چون ایران نیز بود. از معروفترین کمیکهایی که در ایران ترجمه شدند میتوان به مجموعه تن تن، سوپرمن، بتمن و پخش انیمههای ژاپنی مانند هایدی، بچههای کوه آلپ و بهویژه فوتبالیستها اشاره کرد.
پینما باید جدی گرفته شود
ادهم گفت: ذائقه داستان تصویری از سالها پیش در ایران وجود داشت. اکنون باید بتوانیم براساس بازار هدف تولید محتوا کنیم. محصول باید با سبکی درست و با قدرت فانتزی، خیالپردازی و قهرمانسازی مخصوص ارائه شود. اما مسئله اینجاست که آیا مانگای ایرانی جذابیت دارد؟ باید گفت بله؛ ما داستانهایی غنی داریم که قابلیت تبدیل به پینما را دارند. اما چرا این موضوع اتفاق نمیافتد؟ حالآنکه مانگاهای ترجمهشده فروش خوبی دارند. علت چنین امری، جدی گرفته نشدن پینما توسط مدیران داخلی است که پینما را محصولی تزیینی و بیاهمیت میدانند. این شاخه باید جدی گرفته شود. پیام، باید به نرمترین و خلاقانهترین حالت ممکن انتقال یابد. ما از نظر فنی تصویرسازهای حرفهای و از نظر نرمافزاری نیز دانش و امکانات خوبی داریم. پینما تمام ویژگیهای جذب بازار را دارد؛ سریالی است، دنبالهدار است، تخیل آزاد دارد و ژانری تخصصی برای انتخاب است. باید کار دقیق انجام شود.
او با تاکید بر اینکه فرهنگ ژاپن بر خلاف کره که کاملا آمریکایی شده، هنوز سری قالبهای سنتی و هویتساز خود را حفظ کرده، بیان کرد: باید از ادبیات مشترک هم استفاده کرد. برای نمونه، نویسندههای ژاپنی سالها از اندونزی که کشوری اسلامی است، برای تولید پینمای اسلامی سفارش میگیرند. همچنین بارها گفته شده که برای تولید یک محتوا از رویدادهای ایرانی بهره گرفتهاند. ژاپنیها گاه مذهب خود را نیز وارد انیمههایشان میکنند.
ادهم درباره تفاوت صنعت تولید این آثار در ایران و ژاپن گفت: ژاپنیها سالهای طولانی اجازه آزمون و خطا داشتهاند و این یک امتیاز است. مشکل اینجاست که ایران برای یک پروژه گران، بودجهای سنگین میگذارد و وقتی پروژه شکست خورد، سالها آن را کامل کنار میگذارد. رشد اکوسیستمی پینمای ایرانی، رشدی سفارشی است. پینما باید متنوع و در دسترس باشد تا دیده شود و بماند. ما داستانهای خوبی داریم که پتانسیل تبدیل شدن به داستان تصویری را دارند؛ ولی باید در روند خود آزمون و خطا کند، بودجه بگیرد و حمایت شود. اگر نگاهی بدبینانه ممیزیها سینمایی را بر مانگا نیز اعمال کند این اتفاق نمیافتد. ما با همکاری متخصصین محتوا و فرم میتوانیم به نتایج خوبی برسیم. اکنون دنیا بهنوعی اشباع داستانی رسیده و کسی برنده است که داستانی نو بگوید. ما میتوانیم با نمکها و داستانهای ایرانی این موفقیت را بهدست آوریم.
باید مخاطب را تجهیز کرد
او با اشاره به مسائل جنگ نرم و تهاجم فرهنگی در مانگاها افزود: اگر به هر محصول ورودی نگاه تهدیدآمیز داشته باشیم، خوب نیست. خواه یا ناخواه فناوری، رسانه و محتوا در گفتمانی شکل میگیرد که اصول و پیوندی با قدرت دارد. وقتی محتوای اثری وارد فهم مخاطب میشود، او با گفتمان خود با آن محتوا روبهرو میشود. نشانهشناسی در برخورد با کمیکها نوعی توهم است. کودک ایرانی، با فهم ایرانی محتوا را کدگشایی میکند. اما گاهی نشانههایی چون رنگ پوست، محدوده جغرافیایی خاص و... بسیار هویدا هستند که باید با اینهای بهطور مدیریتشده روبهرو شد. تجهیز مخاطب، از سانسور اولیتر است.
پینما، هزاران سال در میان ایرانیان
در ادامه نشست، مسعود آذرباد با تاکید بر تفاوت قالب و محتوای مانگاها بیان کرد: ما در فرهنگ خود مانگاها و انیمههایی داریم که آنها را پینما مینامیم. اما این پینماها شکل ثابت و صنعتی بهشیوه کنونی نداشتهاند. بُزی که در افسانهها برگ درخت نخل را میخورد و روی سفالینههای شهر سوخته بهتصویر کشیده شده است، ارجاع مناسبی است به پینماهای فارسی. در سیاست نیز همواره شاهدیم که شاهان مسائل مهم را بر سنگها و گاه بهصورت تصویری حک میکردند. پس از اسلام، با حد و حدودی که از نظر فقهی ایجاد شد، تصویرگری شیوهاش تغییر کرد، اما از بین نرفت و با توجه به اینکه تمام جامعه سواد مطالعه نداشتند، مسائل دینی چون روایات عاشورایی و حماسههای شاهنامه وارد پردههای نقالی شد که تفاوت اساسیاش با کمیکهای کنونی در قالب ارائه آن بود. در دوره معاصر نیز یادی کنیم؛ ما طیف عظیمی از پینماها را در قصص دینی و شاهنامهخوانیها داریم.
او گفت: فرهنگ ژاپنی با اینکه در آسیای شرق بنیان شد، اما متاثر از فرهنگی غربی است که فردگرایی پررنگ، محدودیتناپذیری و چارچوبگریزی از ویژگیهای آن است. برخی کمیکها، آنقدر هنجاشکن هستند که حتی در محیطهای مردانه نیز قابل گفتن نیستند.
آذرباد با تاکید بر پینما نویسی در کار تولیدی بیان کرد: ما طی این سالها بهصورت سیستماتیک و ساختارمند به سراغ پینما نرفتیم و صنعت نشر ما در این عرصه، ساحتی کاریکاتوری دارد. علت این است که ناشران، تصویر درستی از چرخه مالی صنعت پینما ندارند و دادههای درست با چشمانداز دقیق از آن ارائه نشده است. ما باید مولد باشیم. همانطور که عربها با درک چوخه اقتصادی مانگا، دست به تولید مانجا که نسخه عربی مانگاست بردند. جامعه نویسندگان باید مخاطب را بشناسد تا بتواند با ذهن و زبان ایرانی برای ایرانیان بنویسد.
این پینمانویس با اشاره به اینکه تغییر نام فارسی به انگلیسی در نوشتن مانگا هیچ تاثیری در قالب اثر ندارد، افزود: باید دید ورای جذابیتهای ظاهری، آنچه بیان میشود از چه فرهنگی است. نیروهای جوان و شخصیتهای باتجربه باید با هم پیش روند؛ اما فضای فرهنگی اکثر تولیدکنندهها یا به شدت غربی-شرقی هستند یا به شدت محتوازده. باید به گروه سنی مخاطب نیز دقت شود و این دادهها و تحلیلها را بهدست ناشران برسد. وقتی ناشر بداند چنین سبکی مخاطب دارد، فضا هم بهتر میشود و همانطورکه بهقول رهبر معظم انقلاب، جوان مومن انقلابی فضای رمان را دگرگون کرد، فضای پینما را نیز دگرگون میشود. در این راه، مجمع ناشران انقلاب اسلامی و وزارت ارشاد میتوانند کمک شایانی کنند. ما نویسندگان و تصویرگران خوبی نیز داریم.
اشتراکات زبانی و دینی و رشد پینمانویسی
او با اشاره با اینکه الزامی نیست در فضای بینالمللی کارها به انگلیسی ترجمه شوند، گفت: ما با بسیاری از همسایگان خود اشتراکهای زبانی، دینی یا هر دو داریم و آنچه برای ما جذاب است، برای آنان نیز هست. اینگونه در زمینه واردات هم میتوانیم پیشرفت بسیاری داشته باشیم و فضا نیز هدایت میشود. نباید بازار را بهراحتی از دست داد.
آذرباد با یادآوری آسیبهای اندیشه غربی در کمیک تاکید کرد: هر اثری که تولید شود، مبنایی نیز برای تثبیت میخواهد. هر چقدر هم تولیدکننده با سوادتر و ابزارهای تولیدش بهتر باشد، این مبنا محکمتر خواهد شد. در رابطه با پیامهای نهفته در چنین آثاری باید توجه داشت که همه چیز ظاهر نیست. گاهی مطالب عمیقتر میشود و ما با مسائل بزرگتر و کلانتری مواجه هستیم.
او افزود: ما موضوعی به نام اروپامرکزی داریم که همه چیز را از دریچه آن میبینیم. به همین دلیل ذهن استعمارگر تولیدکنندگان مانگا، ذهن مخاطب ما را استعمار میکند. فضای پینمانویسی، منتظر جوان مومن انقلابی است.
این پژوهشگر بیان کرد: نویسندگی پینما، ترکیبی از داستاننویسی، کارگردانی سینما و فیلمنامه نویسی است که قالبی مجزا دارد. ما فقر محتوایی داریم. آثار خوب انگشتشمار هستند و ناشران و نهادهای بالادست باید برای ارتقای سطح آنها کار جدی کنند. اگر در دراز مدت به تئوریهای ایرانی برسیم، میتوانیم آثار خوبی منتشر کنیم. صنعت چاپ و نشر باید بهروز باشد و بداند لازم نیست برای یک مجموعه، حتما از کاغذ گلاسه و باکیفیت استفاده شود. گسترده شدن اطلاعات از سیاستگذاریهای کلان است.