سفر نیکسون و ۱۶ آذر؛ نقطه آغاز گفتمان ضدسلطه در دانشگاه
پنجشنبه 29 مرداد 1405

سفر نیکسون و ۱۶ آذر؛ نقطه آغاز گفتمان ضدسلطه در دانشگاه

نشست تخصصی با موضوع «اهداف نیکسون از سفر به ایران در آذر ۱۳۳۲ و تأثیر جنبش دانشجویی در رونمایی از مداخله آمریکا در ایران» با حضور محمدحسین صفار هرندی، سیاست‌مدار، روزنامه‌نگار و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، و دکتر حسین جودوی، مجری ـ کارشناس، ظهر روز چهارشنبه، ۲۸ مردادماه، در سالن کنفرانس باغ کتاب تهران برگزار شد.

نشست تخصصی با موضوع «اهداف نیکسون از سفر به ایران در آذر ۱۳۳۲ و تأثیر جنبش دانشجویی در رونمایی از مداخله آمریکا در ایران» با حضور محمدحسین صفار هرندی، سیاست‌مدار، روزنامه‌نگار و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، و دکتر حسین جودوی، مجری ـ کارشناس، ظهر روز چهارشنبه، ۲۸ مردادماه، در سالن کنفرانس باغ کتاب تهران برگزار شد. 

 

نقطه عطفی به نام ۱۶ آذر

سه ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور وقت آمریکا، وارد تهران شد؛ سفری که در نگاه بخشی از جامعه ایرانی، بیش از یک رویداد دیپلماتیک، تأییدی بر نقش واشنگتن در تغییر حکومت ایران تلقی شد. محمدحسین صفارهرندی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، از پیوند این سفر با اعتراضات ۱۶ آذر می‌گوید و مسیری را روایت می‌کند که طی آن، جنبش دانشجویی از مخالفت با کودتا به گفتمان ضدسلطه و سپس به یکی از جریان‌های پیشران انقلاب اسلامی بدل شد.  صفارهرندی بحث خود را با یک تصحیح تاریخی آغاز می‌کند: شکل‌گیری جنبش دانشجویی را نباید هم‌زمان با تأسیس دانشگاه تهران دانست. به باور وی، دانشجو زمانی به یک نیروی اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شود که از جایگاه صرفاً آموزشی فاصله گرفته و در مسائل جامعه حضور یابد. چنین وضعیتی پس از شهریور ۱۳۲۰ و فضای نسبتاً باز سیاسی آن دوره شکل گرفت و دانشجویان در دهه‌های بیست و سی، به‌تدریج وارد عرصه سیاست شدند. در آن سال‌ها، دانشگاه نیز مانند سایر ارکان جامعه، از کشاکش جریان‌های سیاسی مختلف بی‌نصیب نماند. حزب توده قدرتمندترین تشکل دانشجویی را در اختیار داشت و در کنار آن، دانشجویان نزدیک به جبهه ملی نیز فعالیت می‌کردند. جبهه ملی، اما جریان یکدستی نبود و نیروهای ملی، مذهبی و حتی افراد غیرمذهبی را در یک ائتلاف نسبتاً شکننده گرد هم آورده بود.

بااین‌حال، از نگاه این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، اگر بخواهیم یک نقطه عطف برای جنبش دانشجویی تعیین کنیم، ۱۶ آذر ۱۳۳۲ جایگاهی بی‌بدیل دارد. در آن زمان، تنها سه ماه از کودتای ۲۸ مرداد می‌گذشت و جامعه هنوز در تب‌وتاب آن رویداد بود. جریان‌های مخالف کودتا، از بازاریان تا دانشجویان، اعتراضات خود را آغاز کرده بودند و دانشگاه به یکی از کانون‌های اصلی این نارضایتی بدل شد. وی ویژگی اجتماعی دانشجویان را نیز در این زمینه مؤثر می‌داند. به گفته صفارهرندی، دانشجو هنوز درگیر بسیاری از وابستگی‌های اقتصادی و اجتماعی زندگی بزرگ‌سالی نشده و همین مسئله، آزادی عمل بیشتری برای او ایجاد می‌کند. این آزادی، اگر با جهت‌گیری درست همراه شود، می‌تواند دانشجو را به نیرویی پیشرو تبدیل کند؛ هرچند در صورت نبود چارچوب، ممکن است به بی‌قیدی و حتی آنارشیسم منجر شود. اما پرسش کلیدی این است که چرا کودتای ۲۸ مرداد، با وجود حضور گسترده مردم در صحنه، برخلاف ۳۰ تیر سال پیش از آن، به نتیجه رسید؟ صفارهرندی در پاسخ، ضمن تأکید بر نقش آمریکا و انگلیس، آن را صرفاً محصول دخالت خارجی نمی‌داند. به باور وی، ضعف و گسست داخلی نیز بستر را برای موفقیت این دخالت هموار کرد. اختلاف میان جریان ملی و مذهبی، فاصله میان فدائیان اسلام و جبهه ملی و مهم‌تر از همه، شکاف میان آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق، از جمله عواملی است که در این تحلیل مورد اشاره قرار می‌گیرد. او برای روشن‌تر شدن این مسئله، دو رویداد را در کنار یکدیگر می‌نهد: ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. در ۳۰ تیر نیز امکان دخالت نیروهای مسلح و عوامل خارجی وجود داشت، اما انسجام مردم و حضور اجتماعی نیروهای مختلف، اجازه نداد این توطئه به نتیجه برسد. یک سال بعد، اما شرایط دگرگون شده بود و سرمایه اجتماعی دولت ملی و انسجام میان نیروهای سیاسی به‌شدت کاهش یافته بود. در چنین فضایی، دخالت خارجی توانست اثر تعیین‌کننده‌ای پیدا کند. صفارهرندی این تجربه را یکی از مهم‌ترین درس‌های تاریخی می‌داند: اینکه دخالت خارجی زمانی می‌تواند اثرگذار شود که جامعه از درون دچار شکاف و فرسایش سرمایه اجتماعی شده باشد. به بیان او، کودتا نه فقط محصول اراده قدرت‌های خارجی و نه صرفاً نتیجه اختلافات داخلی، بلکه حاصل هم‌زمانی این دو عامل بود.

 

سفر نیکسون؛ جرقه‌ای در آتش اعتراضات

کودتا، اما تأثیری فراتر از تغییر حکومت داشت؛ نگاه بخشی از جامعه ایران به آمریکا را برای همیشه دگرگون کرد. پیش از آن، آمریکا برای شماری از روشنفکران و نیروهای سیاسی ایرانی، چهره‌ای متفاوت از انگلستان داشت. حتی دکتر مصدق و برخی از نیروهای جبهه ملی تصور می‌کردند می‌توان از آمریکا برای ایجاد موازنه در برابر انگلیس استفاده کرد. مواضع واشنگتن در اختلافات نفتی ایران و انگلیس و همچنین کمک‌ها و وام‌های آمریکایی، این تصور را تقویت کرده بود. اما ۲۸ مرداد چهره دیگری از آمریکا را به نمایش گذاشت. واشنگتن نه‌تنها در تحولات سیاسی ایران مداخله کرد، بلکه از دولت پس از کودتا نیز حمایت همه‌جانبه نمود. به اعتقاد صفارهرندی، همین رویداد بود که نگاه بخشی از نیروهای سیاسی و به‌ویژه دانشجویان را به آمریکا تغییر داد؛ از آن پس، اعتراض به حکومت پهلوی با اعتراض به نقش قدرت‌های خارجی در حفظ آن پیوند خورد. از همین نقطه، وی با برداشت‌هایی که جنبش دانشجویی را صرفاً جنبشی ضد دیکتاتوری معرفی می‌کنند، فاصله می‌گیرد. در نگاه او، دانشجویان علاوه بر مخالفت با حکومت شاه، به نقش آمریکا در تحولات ایران نیز آگاه بودند و به‌تدریج گفتمان ضدسلطه در میان آنان پررنگ‌تر شد. در چنین فضای ملتهبی، سفر ریچارد نیکسون به تهران در آذر ۱۳۳۲ اهمیتی دوچندان یافت. تنها سه ماه از کودتا می‌گذشت و حضور یک مقام بلندپایه آمریکایی در ایران، برای جامعه‌ای که هنوز تحت تأثیر حوادث مردادماه بود، معنایی فراتر از یک سفر معمول دیپلماتیک داشت. از نگاه صفارهرندی، این سفر فرصتی بود تا نقش آمریکا در شرایط جدید سیاسی ایران بیش از پیش برای جامعه آشکار شود. اعتراضات دانشجویی نیز در همین فضا شکل گرفت. ۱۶ آذر ۱۳۳۲، دانشگاه تهران صحنه اعتراض شد و سه دانشجو به نام‌های احمد قندچی، مهدی شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا جان خود را از دست دادند. این واقعه به‌تدریج به نمادی از اعتراض هم‌زمان به حکومت پهلوی و حضور آمریکا تبدیل شد. صفارهرندی با اشاره به تیتر یکی از روزنامه‌های آن دوره، توضیح می‌دهد که کشته‌شدن سه دانشجو به‌نوعی «قربانی‌شدن برای مهمان آمریکایی» تشبیه شده بود؛ تصویری که در حافظه سیاسی جامعه باقی ماند. از این منظر، ۱۶ آذر صرفاً یک حادثه دانشگاهی نبود؛ این روز به نقطه‌ای تبدیل شد که در آن، اعتراض به شرایط داخلی کشور با اعتراض به دخالت خارجی پیوند خورد و دانشگاه به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بیان این مخالفت بدل شد. مسیر جنبش دانشجویی پس از ۱۶ آذر متوقف نشد. صفارهرندی در ادامه، تحولات دهه‌های چهل و پنجاه را بررسی می‌کند و معتقد است جریان دانشجویی به‌تدریج از یک حرکت اعتراضی به جریانی پیشرو و انقلابی تبدیل شد. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه، جریان‌های چپ‌گرا در دانشگاه‌ها قدرت زیادی داشتند و حتی بخش‌هایی از جریان مذهبی نیز از ادبیات چپ تأثیر پذیرفته بودند. بخشی از نیروهایی که بعدها وارد مبارزه مسلحانه شدند، از محیط دانشگاه برخاسته بودند. سازمان مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق از نمونه‌های بارز این جریان‌ها بودند. دانشگاه در این دوره دیگر فقط محل اعتراض به سیاست‌های آموزشی یا مخالفت با حکومت نبود؛ بلکه به محیطی برای شکل‌گیری جریان‌های سیاسی و مبارزاتی تمام‌عیار تبدیل شده بود. در کنار جریان چپ، جریان مذهبی نیز به‌تدریج رشد کرد. به گفته این پژوهشگر، پیش از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، حضور جریان مذهبی در جنبش دانشجویی چندان برجسته نبود، اما پس از این واقعه، این جریان تقویت شد و در برخی دانشگاه‌ها به یکی از جریان‌های اصلی تبدیل گردید.

شبکه نفوذ آمریکا و مسیر تا تسخیر لانه

صفارهرندی در شکل‌گیری جنبش دانشجویی مسلمان، از مهندس مهدی بازرگان به‌عنوان یکی از چهره‌های مؤثر یاد می‌کند. پس از آن نیز اندیشه و پیام‌های امام خمینی نقش مهمی در تغذیه فکری این جریان پیدا کرد. وی در توضیح جایگاه بنیان‌گذار انقلاب، بر قدرت انتشار و اثرگذاری پیام‌های ایشان تأکید می‌کند و معتقد است این پیام‌ها در عمل می‌توانستند نقشی شبیه یک رسانه قدرتمند ایفا کنند. در این میان، نگاه به تحولات جهان اسلام نیز اهمیت پیدا کرد. صفارهرندی به علاقه و توجه آیت‌الله خامنه‌ای به تحولات مصر و عراق و شخصیت‌هایی مانند جمال عبدالناصر و سید قطب اشاره می‌کند. از نظر وی، این نگاه باعث شد دانشجوی مسلمان، مسائل سیاسی را تنها در چارچوب مرزهای ایران نبیند و موضوع استعمار و سلطه را در مقیاسی گسترده‌تر دنبال کند. به اعتقاد این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجموعه این تحولات باعث شد جریان دانشجویی مسلمان در آستانه انقلاب اسلامی از یک حرکت صرفاً دانشگاهی فراتر رود و به جریانی متعهد و انقلابی تبدیل شود. تفاوت این جریان با فعالیت‌های دانشجویی پیش از انقلاب، پس از پیروزی نیز خود را نشان داد. دانشجویان دیگر فقط در جایگاه معترض قرار نداشتند و بخشی از آنان وارد عرصه ساختن و اداره جامعه شدند. تشکیل سپاه پاسداران، راه‌اندازی جهاد سازندگی، حضور در روستاها و مشارکت در حل مسائل اجتماعی، نمونه‌هایی بود که صفارهرندی برای توضیح این تغییر به آن‌ها اشاره کرد. از نگاه وی، این روند بعدها در شکل‌گیری جریان مقاومت در منطقه نیز نمود پیدا کرد و برای توضیح آن از نیروهایی مانند ابومهدی المهندس، حاج قاسم سلیمانی و همچنین جریان انصارالله یمن نام برد. در این برداشت، مبارزه با سلطه خارجی از یک اعتراض دانشگاهی فراتر رفت و در دوره‌های بعد، شکل‌های گسترده‌تری پیدا کرد.

در بخش دیگری از این نشست، صفارهرندی به گستره حضور و نفوذ آمریکا در ایران پس از کودتا پرداخت. تأکید اصلی او این بود که این نفوذ را نمی‌توان تنها در حضور نظامی یا روابط سیاسی جست‌وجو کرد. به گفته وی، حوزه‌های امنیتی، اقتصادی، برنامه‌ریزی، آموزش و فرهنگ نیز تحت تأثیر حضور آمریکا قرار گرفتند. در حوزه نظامی و امنیتی، مستشاران آمریکایی در ایران حضور داشتند. در حوزه اقتصادی نیز نقش آنان در سازمان برنامه و بودجه مورد توجه قرار گرفت. صفارهرندی معتقد است در برخی موارد، نقش مستشاران از ارائه مشورت فراتر می‌رفت و می‌توانست بر روند اجرای طرح‌ها و تصمیمات اقتصادی اثر بگذارد. در حوزه آموزش و فرهنگ نیز به فعالیت انتشارات فرانکلین اشاره شد و نقش آن در تدوین و چاپ بخشی از کتاب‌های درسی ایران مورد توجه قرار گرفت. بنابراین، در نگاه مطرح‌شده، نفوذ آمریکا پس از کودتا شبکه‌ای چندلایه بود که از سیاست و امنیت تا اقتصاد، آموزش و فرهنگ امتداد پیدا می‌کرد. در کنار آمریکا، حزب توده نیز یکی از جریان‌های اثرگذار در فضای سیاسی و دانشگاهی بود. صفارهرندی درباره این حزب تأکید می‌کند که ارتباط آن با شوروی را نمی‌توان نادیده گرفت و معتقد است بخشی از اطلاعات و جهت‌گیری‌های این جریان از شبکه‌های وابسته به مسکو تأمین می‌شد. در مقابل، جریان مذهبی به‌تدریج با اتکا به اندیشه امام خمینی و تحولات پس از ۱۵ خرداد، نگاه ضدسلطه خود را گسترش داد. در این چارچوب، صفارهرندی مبارزه با استعمار خارجی را از مبارزه با دیکتاتوری داخلی جدا نمی‌کند. از نظر وی، نمی‌توان آزادی‌خواه بود، اما با دیکتاتوری مخالف نبود؛ همان‌طور که مخالفت با دیکتاتوری داخلی نیز نباید باعث نادیده‌گرفتن وابستگی به قدرت‌های خارجی شود. وی حکومت پهلوی را نمونه‌ای از همین وضعیت می‌داند؛ حکومتی که در برابر مردم خود رفتار اقتدارگرایانه داشت، اما در برابر قدرت‌های خارجی، استقلال و اقتدار مشابهی نشان نمی‌داد. خروج رضاشاه از ایران در جریان جنگ جهانی دوم، یکی از نمونه‌هایی بود که برای توضیح این تفاوت مطرح شد. در مقابل، مقاومت نیروهای پس از انقلاب در برابر آمریکا، از جمله شهید نادر مهدوی، به‌عنوان نمونه‌ای متفاوت مورد اشاره قرار گرفت.

در ادامه این مسیر، تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ نیز جدا از تحولات سال‌های پیش از انقلاب دیده نمی‌شود. این واقعه در چارچوب تعبیر امام خمینی، «انقلاب دوم» معرفی شد؛ رویدادی که از این منظر، ریشه آن را باید در تجربه چنددهه‌ای جامعه ایران از دخالت و نفوذ آمریکا جست‌وجو کرد. به این ترتیب، ۱۳ آبان را نمی‌توان نقطه آغاز اختلاف ایران و آمریکا دانست؛ ریشه این تقابل به سال‌هایی پیش‌تر بازمی‌گردد. کودتای ۲۸ مرداد، نگاه بخشی از جامعه ایران به آمریکا را دگرگون کرد؛ سفر نیکسون در همان سال، این حضور را برای نسل دانشجو آشکارتر ساخت و ۱۶ آذر به نمادی از اعتراض علیه آن تبدیل شد. جنبش دانشجویی نیز در ادامه، از یک نیروی معترض به جریانی سیاسی و انقلابی رسید و پس از انقلاب، بخشی از آن از جایگاه معترض به عرصه ساختن و اداره جامعه وارد شد. مسیری که از ۲۸ مرداد آغاز شد، در ۱۶ آذر به یک نقطه عطف رسید و در ۱۳ آبان، صورت دیگری از همان تقابل چنددهه‌ای را به نمایش گذاشت؛ زنجیره‌ای که در روایت صفارهرندی، پیوند میان اعتراض دانشجویی، مبارزه با دیکتاتوری و مقابله با سلطه خارجی را شکل می‌دهد.

نظر بدهید
capcha