۲۸ مرداد؛ وقتی فشار خارجی با شکاف داخلی گره خورد
شنبه 31 مرداد 1405

۲۸ مرداد؛ وقتی فشار خارجی با شکاف داخلی گره خورد

آیا کودتای ۲۸ مرداد فقط محصول دخالت آمریکا و انگلیس بود، یا اختلاف میان نیروهای سیاسی، ضعف مدیریت بحران و گسست اجتماعی نیز زمینه موفقیت آن را فراهم کرد؟ این پرسش، محور نشست تخصصی «کودتای ۲۸ مرداد و پیامدهای سیاسی آن» با عنوان «یک تجربه تاریک» بود؛ نشستی که ۲۹ مردادماه، در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران برگزار شد. در این نشست، مسعود رضایی، معاون دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر ایران، و محمدرضا کائینی، روزنامه‌نگار، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر، ابعاد مختلف این واقعه را بررسی کردند.

آیا کودتای ۲۸ مرداد فقط محصول دخالت آمریکا و انگلیس بود، یا اختلاف میان نیروهای سیاسی، ضعف مدیریت بحران و گسست اجتماعی نیز زمینه موفقیت آن را فراهم کرد؟ این پرسش، محور نشست تخصصی «کودتای ۲۸ مرداد و پیامدهای سیاسی آن» با عنوان «یک تجربه تاریک» بود؛ نشستی که ۲۹ مردادماه، در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران برگزار شد. در این نشست، مسعود رضایی، معاون دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر ایران، و محمدرضا کائینی، روزنامه‌نگار، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر، ابعاد مختلف این واقعه را بررسی کردند.

در این نشست، کودتای ۲۸ مرداد نه رویدادی تک‌علتی، بلکه نتیجه درهم‌تنیدگی فشار خارجی و ضعف‌های داخلی دانسته شد. رضایی و کائینی، ضمن تأکید بر نقش آمریکا و انگلیس در طراحی و اجرای کودتا، درباره اختلاف میان رهبران نهضت ملی، ضعف مدیریت بحران، فعالیت شبکه‌های سیاسی، وضعیت نیروهای مذهبی، نقش حزب توده، آشفتگی مطبوعات، فشار اقتصادی و روند ساختارسازی حکومت پهلوی دوم سخن گفتند. برآیند بحث این بود که دخالت خارجی، اگرچه عاملی تعیین‌کننده و سازمان‌یافته در کودتا بود، در شرایطی به نتیجه رسید که انسجام سیاسی و اجتماعی در داخل کشور تضعیف شده بود. از این منظر، ۲۸ مرداد تنها سرنگونی دولت مصدق نبود؛ بلکه پایان مرحله‌ای از نهضت ملی بود که در آن، اختلافات سیاسی افزایش یافت و بخشی از نیروهای اجتماعی و سیاسی توان واکنش هماهنگ خود را از دست دادند.

 

چندپارگی رهبری و ضعف مدیریت بحران

مسعود رضایی در ابتدای بحث، به فعالیت گسترده شبکه‌های داخلی و پنهان در حمایت از آمریکا اشاره کرد و گفت حدود ۱۵ ماه پیش از کودتا، یک جنگ نرم وسیع شکل گرفته بود؛ شبکه‌ای متشکل از روزنامه‌ها و فعالان رسانه‌ای که در جهت اهداف آمریکا فعالیت می‌کردند.

به گفته او، حتی در حوزه کاریکاتور نیز بخشی از فعالیت‌ها از خارج هدایت می‌شد. در مواردی، کاریکاتوریست‌های آمریکایی یا اروپایی، با ارتباط با بخش هنری سازمان سیا و سرویس‌های اطلاعاتی، کاریکاتورهایی علیه آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق تهیه می‌کردند تا در اختیار برخی روزنامه‌های مخالف قرار گیرد و زمینه درگیری و اختلاف ایجاد شود.

رضایی این مسئله را در کنار نبود رهبری واحد، یکی از مشکلات اساسی نهضت ملی دانست. از نگاه او، از ابتدای نهضت ملی، گروه‌های مختلف با برداشت و هدف خود وارد میدان شده بودند و همین تنوع، در صورت بروز اختلاف، به واگرایی منجر می‌شد. وی با اشاره به تفاوت جریان‌های سیاسی و مذهبی گفت مبارزان سکولار، با محوریت دکتر مصدق، یک جریان بودند؛ جریان مذهبی پارلمانتاریست و معتقد به مبارزات قانونی نیز حول آیت‌الله کاشانی شکل گرفته بود و در کنار آنها، فدائیان اسلام با رویکردی صریح‌تر نسبت به اجرای احکام اسلامی فعالیت می‌کردند. در کنار این گروه‌ها نیز طیفی از مؤمنان و مسلمانان حضور داشتند که اساساً وارد مبارزات سیاسی نمی‌شدند و بیشتر تحت تأثیر مراجع تقلید قرار داشتند.

به اعتقاد این پژوهشگر تاریخ، همین تنوع رهبری، در آغاز که همه نیروها در صحنه بودند و هدف مشترک داشتند، کمتر خود را نشان می‌داد؛ اما با بروز اختلافات، مسئله اصلی این بود که چه کسی می‌تواند این مجموعه متنوع را به وحدت برساند. وی یکی از اشتباهات مصدق را میدان دادن به نیروهایی دانست که با نزدیک شدن به پایان کار، در اطراف او قرار گرفتند و گفت زمانی که جامعه از حامیان مصدق خالی‌تر می‌شد، تلاش شد با حضور برخی جریان‌ها این خلأ جبران شود. رضایی در همین زمینه به رابطه خانوادگی با برخی چهره‌های سیاسی اشاره کرد و از مریم فیروز، همسر نورالدین کیانوری و دختر فرمانفرما، نام برد.

به گفته او، مریم فیروز در روز ۲۸ مرداد به مصدق پیشنهاد داده بود نیروهای خود را برای مقابله با آنچه «اجامر و اوباش» خوانده می‌شد، در اختیار دولت قرار دهد، اما مصدق این پیشنهاد را نپذیرفت و پاسخ داد که چنین اقدامی به برادرکشی منجر می‌شود  این واکنش نشانه فاصله میان ماهیت میدان و شیوه مواجهه مصدق با آن بود. مصدق با ذهنیت یک سیاستمدار و پارلمانتار متعارف وارد میدانی شده بود که ماهیتی انقلابی داشت. به اعتقاد او، هنگامی که قرار است انگلستان از عرصه نفت کنار گذاشته شود و پس از خلع ید، منافع آن کشور در ایران محدود شود، دیگر نمی‌توان شرایط را صرفاً یک مبارزه قانونی معمول تلقی کرد.

وی در ادامه، آیت‌الله کاشانی را از نظر سابقه مبارزه با انگلیس متفاوت دانست و گفت کاشانی پیش از آن سابقه مبارزه مستقیم با انگلیس داشت و حتی حکم اعدام او صادر شده بود. در مقابل، مصدق از ابتدا بیشتر به‌عنوان یک عنصر سیاسی و پارلمانتار شناخته می‌شد و در مواجهه با حاد شدن شرایط و خشونت‌آمیز شدن رویارویی‌ها، انگیزه و آمادگی لازم برای ورود به میدان را نداشت. پس از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ نیز نشانه‌های این مسئله آشکار شد. استعفای مصدق با عنوان اختلاف بر سر وزارت جنگ، از نگاه او تنها یک بهانه بود؛ زیرا پس از بازگشت به قدرت، فرماندهی کل قوا نیز در اختیار او قرار گرفت، اما مسئله اصلی همچنان باقی ماند. او با اشاره به تغییراتی که در ارتش انجام شده بود، پرسید چگونه می‌توان کودتای ۲۸ مرداد را صرفاً یک کودتای نظامی دانست، در حالی که ارتش در اختیار دولت بود و سپهبد افشارطوس نیز پیش از آن اقداماتی برای تغییر ساختار ارتش انجام داده بود. رضایی ماجرای احکام متفاوت برای تیمسار دفتری را نیز نمونه‌ای از آشفتگی شرایط دانست؛ به‌گونه‌ای که یک حکم از سوی زاهدی و حکمی دیگر از سوی مصدق در اختیار او بود و هر کدام را در برابر گروه متفاوتی نشان می‌داد.

مصدق، آمریکا و خروج آبرومندانه از صحنه

پس از این بخش، در پاسخ به پرسشی درباره نحوه مواجهه مصدق با آمریکا و تحولات روزهای پایانی، محمدرضا کائینی به رفتارهای سیاسی و آنچه از نظر او بخشی از «سیاه‌کاری‌های آمریکا» بود، پرداخت. کائینی معتقد بود مصدق در مقطعی چاره‌ای جز رجوع به آمریکایی‌ها و تلاش برای جلب حمایت آنان نداشت. با این حال، به گفته او، مصدق پس از مذاکره و سفر به آمریکا متوجه شد تعامل با این کشور به بن‌بست خواهد رسید و از همین‌جا رفتارهای واگرایانه او بیشتر شد. مصدق پس از بازگشت، در مقطعی به خانه رفت و به بهانه اختلاف بر سر وزارت دفاع استعفا کرد و پس از بازگشت نیز انگیزه سابق برای ادامه مسیر را نداشت. در نتیجه، بخش زیادی از انرژی دولت صرف دعوا و رویارویی با مخالفان شد.

کائینی در توضیح این وضعیت به روایتی از دکتر شایگان درباره روز ۲۸ مرداد اشاره کرد. بر اساس این روایت، هنگامی که خبر غارت خانه‌ها و شکست منتشر شد، مصدق آن را از زاویه‌ای متفاوت نگاه کرد و معتقد بود اگر به جای عده‌ای از لات‌ها و اوباش، دو ابرقدرت او را کنار زده باشند، دست‌کم نام او در تاریخ به‌عنوان یک چهره اسطوره‌ای باقی خواهد ماند. وی همچنین به نامه ۲۷ مرداد آیت‌الله کاشانی اشاره کرد و گفت در این نامه نیز نوعی نگاه قهرمانانه به مسئله وجود داشت. مصدق به حمایت آمریکا امید داشت، اما به اعتقاد او، این امید تا صبح ۲۸ مرداد باقی نمانده بود. مصدق سیاستمدار باهوشی بود و متوجه شده بود تعامل با آمریکا به نتیجه نمی‌رسد؛ از همین رو، به نظر می‌رسید درصدد زمینه‌سازی برای خروج از صحنه به شکلی آبرومندانه است. این تصور که مصدق تا آخرین لحظه منتظر دخالت آمریکا بود، با ویژگی‌های شخصیتی و سیاسی او سازگار نیست. او معتقد بود مصدق به این نتیجه رسیده بود که ادامه مسیر ممکن نیست و در نهایت، اتفاق ۲۸ مرداد این امکان را فراهم کرد که به شکلی آبرومندانه از صحنه سیاسی کنار برود.

 

از شکست نهضت تا شکل‌گیری رهبری جدید

در ادامه بحث، مسعود رضایی درباره وضعیت نیروهای مذهبی پس از کودتا گفت فضای عمومی کشور پس از ۲۸ مرداد با ناامیدی و سردی شدیدی مواجه شد. به گفته او، نهضت ملی شدن صنعت نفت در ابتدا با شور و هیجان گسترده‌ای آغاز شده بود، اما سرانجام بخش مهمی از آن دستاوردها از میان رفت و جامعه وارد مرحله‌ای از سرخوردگی شد. رضایی تأکید کرد که نیروهای مذهبی پیش از کودتا بسیار فعال بودند و در متن تحولات سیاسی حضور داشتند، اما پس از کودتا شکل فعالیت آنها تغییر کرد. او به تقویت بهائیت در سیاست‌های حکومت پهلوی پس از سال ۱۳۳۲ اشاره کرد و گفت سخنرانی‌های آقای فلسفی در مسجد شاه و فعالیت‌های آیت‌الله بروجردی در مقابله با بهائیت از جمله واکنش‌های مهم آن دوره بود. به گفته او، فشار اجتماعی و مذهبی تا جایی افزایش یافت که شاه حتی ناچار شد در اقدامی نمایشی، بخشی از حظیره‌القدس را تخریب کند. رضایی نیروهای مذهبی را در این دوره در وضعیت «آماده‌باش» توصیف کرد؛ نیروهایی که تجربه شکست را پشت سر گذاشته بودند و منتظر بودند جرقه دیگری زده شود و شخصیتی قابل اعتماد از میان روحانیون ظهور کند تا بتوانند بار دیگر حول او جمع شوند. وی به فدائیان اسلام نیز اشاره کرد و گفت این جریان پیش از کودتا در چارچوب نهضت ملی شدن صنعت نفت، با مصدق و آیت‌الله کاشانی همراه بود، اما یک یا دو ماه پس از اختلافات، بسیاری از اعضای آن دستگیر شدند و تا بعد از کودتا در زندان ماندند. مصدق مدعی شده بود این افراد قصد ترور او را دارند و بر همین اساس، آنان را بازداشت کرد. به اعتقاد وی، تجربه این دوره باعث شد نیروهای مذهبی پس از کودتا به این نتیجه برسند که نباید صرفاً با یک ائتلاف موقت پشت سر یک فرد قرار بگیرند، بلکه باید رهبری قابل اعتماد را شناسایی کنند. از نگاه رضایی، این فرد در سال ۱۳۴۱ مشخص شد؛ زمانی که امام خمینی حرکت خود را آغاز کرد و نیروهای مذهبی به سرعت گرد ایشان جمع شدند.

وی امام خمینی را شخصیتی دانست که هم در بالاترین سطح مذهبی قرار داشت، هم از روحیه انقلابی برخوردار بود و هم در دفاع از ایران و عزت ملی مواضعی روشن داشت. رضایی برای توضیح این وجه از شخصیت امام، به مواضع ایشان در جریان مخالفت با کاپیتولاسیون اشاره کرد و گفت امام حتی درباره ارتش شاهنشاهی از تعبیر «ارتش ما» استفاده می‌کرد و مسئله را دفاع از عزت ایران می‌دانست. از این مقطع نیروهای مذهبی با رهبری امام مسیر تازه‌ای را آغاز کردند؛ مسیری که در نهایت به شکل‌گیری و گسترش نهضت انقلاب اسلامی انجامید.

از تثبیت قدرت شاه تا آشفتگی رسانه‌ای

در ادامه، محمدرضا کائینی بحث را به ساختار حکومت پهلوی دوم و نقش آمریکا در تثبیت آن کشاند. به گفته او، شاه زمانی که خبر موفقیت کودتا را در رم شنید، به دلیل ترس و تردید حتی درباره بازگشت به ایران نیز مردد بود. این روزنامه‌نگار با اشاره به خاطرات ثریا اسفندیاری گفت شاه نگران بود که آمریکایی‌ها همچنان او را برای سلطنت بخواهند یا زاهدی را جایگزین او کنند. از نگاه او، چنین وضعیتی نشان می‌داد شاه در آن مقطع شخصیت قدرتمندی نداشت و پس از سال‌ها حضور در ساختار سلطنت، هنوز تجربه اداره مستقل کشور را به دست نیاورده بود. به اعتقاد کائینی، چنین فردی پس از بازگشت به قدرت، بیش از هر چیز به دنبال تثبیت جایگاه خود بود و طبیعی بود که برای این کار به دستگاه امنیتی نیاز داشته باشد. تجربه ایران در حوزه امنیت‌سازی نیز محدود بود و از همین‌جا نقش آمریکا در ایجاد و تقویت ساواک پررنگ شد. حکومت پهلوی دوم از نظر امنیتی به آمریکا وابسته بود و در ادامه، تلاش شد با اصلاحات اقتصادی و اجتماعی نیز برای آن پشتوانه ایجاد شود. اصلاحات ارضی در همین چارچوب قابل بررسی بود؛ طرحی که قرار بود با تقسیم زمین و دادن آن به رعایا، حمایت آنان را جلب کند، اما به دلیل ناآشنایی با ساختار واقعی نظام ارباب‌رعیتی، پیامدهای متفاوتی به همراه آورد.

کائینی توضیح داد که با خروج اربابان از روستاها و از بین رفتن سازوکارهای سنتی تولید، بسیاری از روستاییان با مشکلات تازه‌ای مواجه شدند و بخشی از آنان راهی شهرها شدند؛ شهرهایی که زیرساخت لازم برای پذیرش این جمعیت را نداشتند. از نگاه او، پیامد این روند در شکل‌گیری حاشیه‌نشینی، حلبی‌آبادها و افزایش برخی آسیب‌های اجتماعی نمایان شد. او برای توضیح این وضعیت به فیلم‌های صمد اشاره کرد؛ جایی که روستایی مهاجر وارد محیط شهری می‌شود و با واقعیتی متفاوت از آنچه تصور می‌کرد، روبه‌رو می‌شود. کائینی معتقد بود شاه برخلاف هشدارهایی که حتی از سوی برخی حامیانش مطرح می‌شد، اصلاح‌پذیری ساختار حکومت را جدی نگرفت. به گفته او، جان اف. کندی به این نتیجه رسیده بود که ایران در آستانه انقلاب قرار دارد و اصلاحات ارضی را نیز با هدف جلوگیری از این روند دنبال می‌کرد. با این حال، شاه هرچه جلوتر رفت، بیشتر به قدرت نظامی و امنیتی وابسته شد و افزایش امکانات نظامی را به معنای افزایش قدرت واقعی خود تلقی کرد.

او در ادامه تأکید کرد که تقویت سیستم امنیتی فی‌نفسه مسئله منفی نیست؛ حتی کشورهای آزاد نیز دستگاه‌های امنیتی قدرتمند دارند. مشکل حکومت پهلوی دوم، تبدیل امنیت به سرکوب بود؛ یعنی دستگاه امنیتی به جای تأمین امنیت، عمدتاً برای ترساندن مردم، برخورد با مخالفان و گسترش شیوه‌های سرکوب به کار گرفته شد. ترکیب این رویکرد با اصلاحات اقتصادی ناقص و نارضایتی‌های اجتماعی و فرهنگی، در نهایت زمینه‌های انقلاب را فراهم کرد. وی سپس به نقش مطبوعات در تحولات سیاسی دوران نهضت ملی پرداخت و گفت نشریات اصیل و مستقلی که واقعاً از نیازها و اراده عمومی جامعه برخاسته باشند، در آن دوره بسیار محدود بودند.

به گفته وی، بخش قابل توجهی از مطبوعات با سفارش سیاسی و منابع مالی نامشخص فعالیت می‌کردند. حتی نشریه‌ای وجود داشت که پس از توقیف، روز بعد با نامی دیگر منتشر می‌شد و این روند بارها تکرار می‌شد؛ تا جایی که یک نشریه واحد ۱۳ بار با عناوین مختلف منتشر شده بود. از نگاه این روزنامه‌نگار، این مسئله نشان می‌داد که پشت برخی نشریات، جریان‌های سیاسی قرار داشتند و رسانه صرفاً ابزار بیان اراده عمومی نبود. وی رادیو را نیز در اختیار دولت دانست و گفت با نزدیک شدن به پایان دولت مصدق، این رسانه بیش از پیش به ابزاری برای حذف و تخریب مخالفان تبدیل شد. پخش اعترافات متهمان پرونده قتل افشارطوس، پیش از محاکمه آنان، نمونه‌ای از این رویکرد بود.

کائینی مطبوعات حزب توده را از نظر حرفه‌ای متفاوت از دیگر جریان‌ها دانست و گفت جریان چپ تجربه گسترده‌ای در کار مطبوعاتی داشت و نویسندگان، عکاسان و نیروهای فرهنگی مهمی در این جریان فعالیت می‌کردند. وی از چهره‌هایی مانند خلیل ملکی، انور خامه‌ای و جلال آل‌احمد نام برد و گفت حتی پس از انشعاب نیز بسیاری از آنان در قالب نیروی سوم به فعالیت فرهنگی و مطبوعاتی ادامه دادند. در مقابل، به اعتقاد او، مطبوعات موافق و مخالف نهضت ملی از نظر سطح و کیفیت تفاوت ماهوی چندانی با یکدیگر نداشتند و بخش زیادی از فعالیتشان به توهین، اغراق و حمله متقابل اختصاص داشت.

کائینی فعالیت‌های کریم‌پور شیرازی را نیز نمونه‌ای از این تندروی رسانه‌ای دانست و گفت حتی دکتر فاطمی در خاطرات خود از هماهنگی سرمقاله‌های تند با مصدق سخن گفته بود. نتیجه این وضعیت آن بود که رسانه‌ها به جای ایفای نقش واقعی خود، به «بوق» جریان‌های سیاسی تبدیل شدند. هنگامی که تبلیغات و پروپاگاندا از حدی فراتر برود، اعتماد مردم نسبت به کل رسانه‌ها کاهش می‌یابد؛ اتفاقی که در دوران نهضت ملی نیز رخ داد و نتیجه آن افزایش بدبینی، تقابل اجتماعی و در نهایت تضعیف نهضت ملی بود.

حزب توده؛ تشکیلاتی قدرتمند در برابر کودتا

در ادامه، مسعود رضایی به شبکه نظامی حزب توده پرداخت و گفت این حزب از منسجم‌ترین تشکیلات سیاسی ایران در آن دوره برخوردار بود. به گفته او، اگر قرار باشد در تاریخ سیاسی ایران نمونه‌ای از یک حزب واقعی با تشکیلات گسترده معرفی شود، حزب توده یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست؛ زیرا هم در حوزه‌های آشکار و هم پنهان سازمان داشت و شبکه نظامی آن نیز از قدرت قابل توجهی برخوردار بود. این حزب در عین برخورداری از قدرت تشکیلاتی، وابستگی سیاسی به شوروی داشت و چارچوب‌های کلی فعالیت خود را با آن کشور هماهنگ می‌کرد. حزب توده در صورت استفاده حداکثری از توان خود در روزهای کودتا، می‌توانست در خیابان و در حوزه نظامی موانعی جدی ایجاد کند؛ اما به روایت کیانوری، در شامگاه ۲۷ مرداد شمار زیادی از کادرهای برجسته حزب بازداشت شدند. اگر این روایت درست باشد، از نظر رضایی نشان می‌دهد دستگاه امنیتی در آن مقطع اشراف نسبتاً خوبی بر شبکه حزب توده داشته و توانسته بود بخشی از مسئولان حوزه‌ها و شبکه‌های آن را شناسایی و دستگیر کند. چنین ضربه‌ای طبیعتاً توان عملیاتی حزب را کاهش می‌داد.

وی همچنین به تماس مریم فیروز با مصدق در روز ۲۸ مرداد اشاره کرد. بنا بر این روایت، او درباره وقوع کودتا به مصدق هشدار داد؛ اطلاعاتی که به نظر می‌رسید از شبکه نظامی حزب توده به دست آمده بود. همچنین درباره حضور سرتیپ متین دفتری در جریان کودتا به مصدق اطلاع داده شده بود. با وجود این هشدارها، واکنش متناسبی صورت نگرفت. رضایی این وضعیت را بیش از آنکه ناشی از بی‌اطلاعی بداند، نتیجه اعتماد بیش از حد مصدق به ارزیابی شخصی خود دانست.

مسعود رضایی درباره عدم ورود حزب توده به مقابله گسترده، دو احتمال مطرح کرد. احتمال نخست، ضربه‌های امنیتی پیش از کودتا بود که تشکیلات حزب را تا حد زیادی فلج کرده بود. احتمال دوم، که تأکید کرد سند قطعی برای آن در اختیار ندارد، این بود که حزب توده در چارچوب سیاست شوروی عمل کرده و بدون اجازه آن کشور وارد مقابله گسترده نشده باشد. رضایی در همین زمینه به خودداری شوروی از تحویل طلای ایران اشاره کرد و گفت در شرایطی که دولت مصدق تحت فشار اقتصادی شدید قرار داشت، این منابع می‌توانست بخشی از مشکلات دولت را حل کند؛ اما چنین کمکی صورت نگرفت و پس از کودتا نیز شوروی با دولت کودتا وارد تعامل شد.

در ادامه، او قدرت حزب توده را انکارناپذیر دانست، اما تأکید کرد این قدرت به معنای فراگیر بودن آن نبود. حزب در شمال کشور، تهران و حتی مناطقی مانند اصفهان شبکه‌هایی داشت و حضور تقی فداکار، نماینده حزب توده از اصفهان، در مجلس نشان می‌داد دامنه نفوذ آن به مناطق شمالی محدود نبود. با این حال، از نگاه رضایی، جامعه ایران به دلیل نفوذ عمیق مذهب و اسلام، زمینه مناسبی برای تبدیل شدن به یک حکومت کمونیستی نداشت. او همچنین به این تحلیل اشاره کرد که مصدق از حضور توده‌ای‌ها در خیابان‌ها به‌عنوان اهرمی برای فشار بر آمریکا و انگلیس استفاده می‌کرد. بر اساس این برداشت، مصدق می‌خواست نشان دهد اگر دولت او کنار گذاشته شود، احتمال دارد ایران به سمت شوروی حرکت کند. آمریکا و انگلیس این محاسبه را نپذیرفتند و می‌دانستند حزب توده، با وجود قدرت تشکیلاتی و حضور خیابانی، توان در دست گرفتن حکومت ایران را ندارد.

 

محاصره اقتصادی و بن‌بست سیاسی

در ادامه بحث، رضایی به فشار اقتصادی واردشده بر دولت مصدق پرداخت و گفت پس از ملی شدن صنعت نفت، انگلیس ایران را تحت محاصره دریایی قرار داد و مانع فروش نفت شد. حتی زمانی که یک شرکت ایتالیایی قصد خرید نفت ایران را داشت، کشتی آن توقیف شد. مصدق در این شرایط با تنگنای شدید اقتصادی روبه‌رو شده بود و از سوی دیگر، اختلافات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در داخل کشور نیز افزایش یافته بود. دولت برای تأمین هزینه‌های خود ناچار به استقراض از بانک مرکزی و افزایش انتشار اسکناس شد و چشم‌انداز روشنی برای خروج از بحران وجود نداشت. رضایی در بررسی راه‌های احتمالی خروج از این وضعیت، به طرح بانک جهانی اشاره کرد. به گفته او، برخی معتقدند پذیرش این طرح می‌توانست راهی برای عبور از بحران ایجاد کند؛ اما از نگاه مصدق، طرح مذکور ملی شدن صنعت نفت را دور می‌زد و می‌توانست بار دیگر نفت ایران را در اختیار بیگانگان قرار دهد. وی در نهایت تأکید کرد مشکل اصلی فقط فشار خارجی نبود. پراکندگی و اختلافات داخلی نیز اجازه نمی‌داد جامعه به‌صورت یکپارچه به دنبال راه‌حل باشد و بخش زیادی از انرژی نیروهای سیاسی، به جای حل بحران، صرف مقابله و خنثی کردن یکدیگر می‌شد.

 

کودتا در شکاف میان فشار خارجی و ضعف داخلی

در جمع‌بندی نشست، رضایی تأکید کرد که شکست نهضت ملی را نمی‌توان تنها با فشار خارجی توضیح داد. انگلستان با محاصره اقتصادی و جلوگیری از فروش نفت، فشار سنگینی بر دولت وارد کرده بود و دولت مصدق نیز با کاهش درآمد و دشواری تأمین هزینه‌ها مواجه بود. در داخل کشور نیز اختلافات سیاسی و اجتماعی تشدید شده بود و بخش زیادی از توان نیروها به جای یافتن راهی برای عبور از بحران، صرف تقابل با یکدیگر می‌شد. از این منظر، اختلاف میان رهبران، چندپارگی اجتماعی، آشفتگی رسانه‌ای، ضربه به تشکیلات حزب توده و فقدان یک رهبری واحد، توان جامعه را برای واکنش هماهنگ کاهش داد.

در پایان، این پرسش مطرح شد که آیا مخالفت مصدق با توافق‌هایی که از سوی آمریکا و انگلیس پیشنهاد می‌شد، از جمله طرح بانک جهانی، عامل ورشکستگی و عقب‌گرد ایران بود یا نه. جمع‌بندی بحث این بود که مسئله را نمی‌توان به دوگانه ساده «تسلیم یا مقاومت» فروکاست. حتی اگر راه‌حل اقتصادی دیگری وجود داشت، دستیابی به آن در جامعه‌ای که رهبران سیاسی یکدیگر را خنثی می‌کردند و نیروهای اجتماعی از هم فاصله گرفته بودند، بسیار دشوار بود. از این منظر، ۲۸ مرداد تجربه‌ای تاریک از پیوند فشار خارجی و ضعف داخلی بود؛ تجربه‌ای که نشان داد فشار خارجی زمانی می‌تواند به شکست سیاسی منجر شود که انسجام داخلی آسیب دیده باشد، رهبری نتواند نیروهای همراه را در یک مسیر نگه دارد و اختلافات سیاسی و اجتماعی امکان واکنش جمعی را از میان ببرد. کودتا دولت مصدق را سرنگون کرد، اما پیامدهای آن به تغییر دولت محدود نماند. این واقعه به بازسازی ساختار سیاسی و امنیتی حکومت پهلوی، افزایش وابستگی آن به آمریکا و انباشت نارضایتی‌های اجتماعی انجامید؛ نارضایتی‌هایی که سال‌ها بعد، در قالب انقلاب اسلامی خود را نشان داد.

نظر بدهید
capcha