یک «آژانس ادبی» واقعاً چه میکند؟
آژانسهای ادبی نقطۀ عزیمت بهسمت بستن قرارداد با ناشران بزرگ هستند. اگر درک کنیم که چه میکنند و مسئولیتهایشان چیست، میتوانیم شِمایی کلیتر ببینیم؛ شمایی که از جهان آنها و جایگاهشان در روند انتشار کتاب تصویر روشنتر و بینش بهتری به ما میدهد.
در جهان نشر مدرن، برای نویسندگان راههای گوناگونی وجود دارد تا کتابهای خود را به دست خوانندگان برسانند. همیشه میتوان کتاب را بهصورت ناشرمؤلف (self publishing) چاپ کرد، یا اینکه آن را به دست یک ناشر کوچک داد که در این صورت، به آژانس [ادبی] احتیاج پیدا نمیکنیم؛ ولی برای دستیابی به یک قرارداد کتاب با یکی از پنج گروه انتشاراتی بزرگ در ایالات متحده،[1] هَشِت،[2] هارپرکالینز،[3] مکمیلان،[4] پنگوئن رندوم هاوس[5] و سایمون اند شوستر،[6] مؤلفان حتماً به یک کارگزار ادبی (literary agent) احتیاج دارند.
مسئله: برای بسیاری از نویسندگان، آژانسهای ادبی همچون مکانهایی دور از دسترس و واقع در سرزمینی جادویی به نظر میآیند که هیچکس نمیداند در آنها واقعاً چه روی میدهد.
در واقع، آژانسهای ادبی مایلاند که نویسندگان آنچه آنها انجام میدهند، درک کنند و بفهمند که چرا آنها برای رسیدن به قرارداد با ناشران بزرگتر ضروری هستند. برای کنارزدن پردۀ جادو، با سه کارگزار باتجربه در این حوزه صحبت کردهایم: شانون حسن[7] از آژانس ادبی Marsal Lyon، سارا مگیبو[8] از kt literary و دکتر اوه استندر،[9] بنیانگذار Triada US.
مگیبو میگوید: «من خیلی مشتاق هستم که اطلاعات صحیح را به نویسندگان برسانم؛ زیرا نویسندگان اینگونه میتوانند از کاری که میخواهند انجام دهند، برآوردی داشته باشند. میتوانند تحقیق کنند تا اطلاعات خوبی به دست آورند و بهصرفهترین تصمیم ممکن را بگیرند. [در این صورت] برای اینکه تصمیم بگیرند با یک کارگزار ادبی قرارداد ببندند، فرصت بهتری دارند. اگر خواستۀ آنها قراردادی با ناشرانِ Big Five است، در این صورت، از این مقصود خود فهم بهتری دارند. بخش تحقیق آن چیزی است که ما بهصورت آنلاین یا در کنفرانسها همیشه دربارهاش صحبت میکنیم.»
واقعیتهایی دربارۀ ارسال درخواست و نپذیرفتهشدن
زمانی که دستنوشته یا طرح یک کتاب غیرداستانی (nonfiction) کامل میشود، ارسال درخواست اولین قدم در راه بهدستآوردن یک کارگزار [ادبی] است. در این مرحله از کار، این مهم است که شما تخیل آزاد خود را متوقف کنید و به ساحت تجاری نشر کتاب وارد شوید. اکنون دستنوشتۀ شما یک کالاست که تلاش میکنید آن را بفروشید. آژانسها میتوانند به شما کمک کنند که این کار را انجام دهید؛ ولی آنها تا زمانی که مؤلف برای کتابش قراردادی را امضا کند و [از ناشر] دستمزدی دریافت کنند، هیچ پولی نمیگیرند. به همین دلیل، آنها دربارۀ کارهایی که به عهده میگیرند، گزینشی عمل میکنند.
استندر میگوید: «به گمانم این استنباط وجود دارد که آژانسها دوست ندارند مشری یا کتابهای جدیدی را بپذیرند. این تصور مضحک است؛ چون این همان چیزی است که آنها میخواهند انجام دهند و به آن احتیاج دارند.»
روند ارسال درخواست و دفعاتی که از یک کارگزار ادبی نامهای با جواب منفی دریافت میکنید یا اصلاً هیچ جوابی دریافت نمیکنید، ممکن است خستهکننده و باعث ناامیدی باشد؛ ولی اینجا هم مثل همیشه ماجرا دو طرف دارد. کارگزاران ادبی مسئولیتهای فراوانی دارند و خواندن و پاسخدادن به درخواستها بخش کوچکی از وظایف آنهاست.
بر خلاف آنچه مشهور است، کارگزاران ادبی تمام روز روی صندلیهای بزرگ چرمی لم ندادهاند تا دستنوشتههای ارسالی را مطالعه کنند. آنها در حال کارکردن با مشتریان کنونی خود هستند تا بهترین قراردادهای کتاب ممکن را به دست بیاورند و از این طریق، برای آنها کسب درآمد کنند.
مگیبو میگوید: «شغل من این نیست که نامههای درخواست را ببینم. شغل من کسب درآمد برای مشتریهایم است. خواندن درخواستها و طرحهای ارائهشده تنها پس از پیگیری وظایفِ دیگر اتفاق میافتد. این چیزی است که یک نویسنده از یک کارگزار توقع دارد. یک نویسنده دوست ندارد کارگزار با او تماس بگیرد و بگوید: "متأسفم! من نتوانستم امروز حق نسخۀ صوتی کتاب تو را بفروشم؛ چون مشغول پاسخدادن به درخواستها بودم."»
استندر بهطور متوسط، روزی پنجاه درخواست دریافت میکند که بهطور کلی در هر سال، به بیش از 18000 درخواست میرسد. او حدوداً 99درصد از درخواستهایی را که دریافت میکند، رد میکند. او خواهان متنهای کاملی است که نمیتواند ازشان بگذرد. برخی متنها هستند که او میخواند و بهسرعت متوجه میشود که آنها به کار نمیآیند. برخی دیگر از کارها را دوست دارد؛ ولی نه به آن اندازه که بخواهد آنها را سه، چهار یا پنج بار دیگر بخواند تا را وارد روند انتشار کند.
اگر او بتواند بلافاصله به ده ویراستار که این کار را دوست خواهند داشت فکر کند، این یک امتیاز خواهد بود. او میگوید: «اگر فقط بتوانم به پنج ویراستار فکر کنم، در این صورت آن طرح را نمیپذیرم؛ چون ممکن است آن پنج نفر کار را نخواهند. آن وقت من بابت آن طرح گیر افتادهام.»
استندر از نویسندگان میخواهد که درک کنند این ردکردن هرگز مسئلهای شخصی نیست. «من به هر دلیلی، در آن لحظه آن طرح را دوست ندارم؛ زیرا من را جذب نکرده است. گاهی اوقات من حتی دلیل این را هم نمیدانم؛ به جز اینکه آن طرح علاقۀ من را برنینگیخته است. اگر من یک کتاب را رد میکنم، شاید دفعۀ بعدی که شما چیزی بنویسید، به آن علاقهمند شوم. من شما را بهعنوان یک نویسنده یا یک انسان رد نمیکنم، همچنین به شما نمیگویم که نویسندۀ بدی هستید؛ من به هر دلیلی صرفاً نمیتوانم با آن طرح ارتباط برقرار کنم.»
استندر در هر زمان، بهطور معمول بیش از چهل مشتری دارد و روزهایش صرف کار روی طرحهای آنها میشود. به همین دلیل و همچنین بهدلیل تعداد فراوان درخواستهایی که او هفتگی با آن مواجه میشود، نمیتواند شخصاً به همۀ آنها پاسخ بدهد.
وظایف یک کارگزار ادبی
اگر کارگزاران زمان خود را صرف دستهبندی دستنوشتههای ارسالی نمیکنند، مشغول چه کاری هستند؟
زمانی که کارگزار قراردادی را با مشتری امضا میکند، کار آغاز میشود. برخی، مانند استندر و حسن، قبل از شروع فرایند برقراری ارتباط با ویراستاران نشرهای گوناگون، [به نویسنده] در اصلاح متن کمک میکنند. استندر میگوید: «من گمان نمیکنم تا کنون کتابی را به عهده گرفته باشم پیش از آنکه حداقل یک دور ویرایشش کرده باشم؛ حتی در برخی موارد بیش از یک دور.»
از طرف دیگر، مگیبو بهدنبال طرحهایی میگردد که آمادۀ عرضه باشند. او میگوید: «زمانی که من به درخواستهای ارسالشده نگاه میکنم، بهدنبال چیزهایی میگردم که آنها را بفروشم، نه اینکه تازه روی آنها کار کنم.» مگیبو میگوید پس از کار با یک مشتری برای اولین کتابش، همکاری فراوانی با وی بر روی طرحهای بعدی خواهد کرد؛ ولی او میخواهد که کار او از همان اول قدرتمند باشد.
حسن میگوید که ورای همکاریهایی که در خصوص تغییرات ویرایشی صورت میگیرد، کارهای پشت پردۀ زیادی وجود دارد که کارگزار ادبی باید انجام دهد؛ مانند فکرکردن دربارۀ اینکه چگونه همۀ درآمد ممکن را از حقوق متعدد اثر (مثل حق تولید کتاب صوتی، ترجمۀ کتاب یا اقتباس برای سینما و تلویزیون) افزایش دهد، خواندن پیشنویس قراردادها برای جلوگیری از تلهها، ارائۀ توصیهها و حمایتها برای بازاریابی، بررسی اظهارات [ناشر] دربارۀ حقالتألیف برای رفع اشتباهات، میانجیگری و اصلاح امور در مواقعی که در ارتباط با ناشر مشکلاتی بروز میکند و نیز مشاورهدادن به نویسندگان دربارۀ چشماندازهای مسیرهای شغلی آنها.
علاوه بر همۀ اینها، استندر میافزاید که او مجبور است نقش یک روانشناس را نیز بازی کند: «گاهی اوقات من ارباب رجوعهایی دارم که کتابش [در مجلات] صد یادداشت عالی داشته است و در کنارش یک بررسی و اظهار نظر بد و آنها بهخاطر آن اظهار نظر بد، نگران و ناراحت میشوند.» او میگوید بخشی از شغلش این است که آنجا باشد و به مشتریانش گوش دهد و به آنها یادآور شود که بر روی صد یادداشت عالی تمرکز کنند.
نقش دیگر نماینده این است که همچون یک میانجی بین نویسنده و ناشر عمل کند؛ مثل زمانی که نویسنده نمیخواهد برخی از تغییراتی را که ناشر پیشنهاد میکند، اعمال کند. استندر میگوید که او همان شخص وسط معرکه است که تلاش میکند هر دو طرف را آرام سازد. او میگوید: «بگذار نویسنده یا ویراستار از من ناراحت شوند. تا زمانی که آنها با هم مشکلی ندارند، کارها خوب پیش میرود.»
زمانی برای چانهزنی
مزیت بزرگِ داشتنِ یک کارگزار، تازه در مذاکرات قرارداد ظاهر میشود. کارگزاران ادبی در صنعت نشر با افرادی ارتباط دارند و حواسشان جمع است که منافع به بهترین نحو تأمین شود. دستیابی به بهترین قرارداد ممکن از آن جمله است. بهمحض اینکه یک کارگزار با یکی از مشتریانش قرارداد امضا میکند و کتابش آمادۀ حرکت در چرخه است، وقت آن است که از ارتباطاتش استفاده کند و به سراغ ویراستاران در مؤسسههای انتشاراتی برود.
پنج بنگاه انتشاراتی بزرگ ایالات متحده در کنار هم دارای صدها نام تجاری هستند که هرکدامشان نشان و تیم انتشاراتی مخصوص به خود را دارند. در این میان، ناشران متوسطی نیز وجود دارند که باید مد نظر قرار داد. این شرایط به کارگزارها زمانی که قرار است کتابها را به ویراستاران بسپارند، انتخابهای متعددی میدهد؛ اما آنها هم همچون نویسندهها، طرحهای خود را برای ویراستارانی میفرستند که فکر میکنند با آن کار تناسب دارند. بعد از آن، مجبورند برای دریافت پاسخ منتظر شوند. کارگزارهای ادبی، کاملاً شبیه نویسندهها، بهصورت روزانه با پاسخهای منفی سروکار دارند؛ زیرا ناشران هر طرحی را که روی میزشان میآید، نمیپذیرند. مگیبو میگوید در ارسالهای معیار، بین دو تا ده ماه طول میکشد که او برای یک کتاب، پاسخی با یک پیشنهاد قرارداد دریافت کند. آن گاه که یک ناشر با یک پیشنهاد به سراغ ما آمد، همان وقتی است که کارگزار وارد گود چانهزنی میشود.
حسن میگوید: «خبردادن به نویسنده دربارۀ اینکه کتابش منتشر خواهد شد، نقطۀ عطف این شغل است.» او توضیح میدهد که در طول مذاکرات، کارگزار تمرکز خود را بر روی دستیابی به بهترین توافق مالی بهلحاظ میزان پیشپرداخت، نرخ حقالتألیف و پرداخت حقوق جانبی قرار میدهد. او همچنین بر چانهزنی دربارۀ هر چیزی در پیشنویس قرارداد که میتواند بر حقوق یا درآمد آیندۀ نویسنده تأثیر بگذارد، تمرکز میکند. حسن میگوید: «من همچنین پیشینۀ ساختنِ پتانسیل همۀ قالبهای ارائۀ یک اثر را در نظر میگیرم؛ از قبیل کتاب صوتی که در حال حاضر واقعاً رونق دارد. به علاوه، ورای شرایط معامله، من امیدوارم ویراستاری بیابم که بهطور واقعی از اثر نویسندهام پشتیبانی کند و تحت حمایت تیمی با همین نگاه نیز باشد.»
بسیاری چنین میاندیشند که [تصمیم برای] انتشار کتابها کاری کاملاً سلیقهای است؛ زیرا سلیقهها در حوزۀ مطالعه، بسته به شخص متفاوتاند. مگیبو معتقد است که حرفۀ نشر بیشتر کاری مبتنی بر عینیات است تا اینکه ذهنی و سلیقهای باشد. «بهلحاظ سلیقۀ شخصی، من کتابهای زامبی را دوست دارم و کتابهای حوزۀ هولوکاست را دوست ندارم؛ ولی بهلحاظ عینی، وقتی من متن را به ویراستاران در یک مؤسسۀ انتشاراتی ارائه میدهم، آنها میخواهند که هم بهلحاظ شخصی و هم عینی کتاب را بپسندند. آنها مجبورند از مالک نشر و مدیر فروش خود جلوتر بروند و این جلوتررفتن مبتنی بر تحلیلهای آماری و تعداد فروش عنوانهای مشابه است.»
مگیبو میگوید در این حرفه، تحلیلهای آماری عینی متعددی وجود دارد که بسیاری از نویسندگان از شنیدنشان تعجب خواهند کرد. انتشار کتاب کاری تصادفی و دلبخواهانه نیست. آژانسها و ناشران تحلیلهای آماری را بهطور مداوم بررسی میکنند، با این امید که بتوانند آنچه امروز در بازار جواب میدهد، متوجه شوند و همان را در طرحهای آتی تکرار کنند. «بهلحاظ شخصی، من میخواهم به کتابهای ارباب رجوعهایم حس خوبی داشته باشم؛ ولی طبق شرایط عینی، من میدانم که ناشر و مدیر فروش با ویراستار کنار هم مینشینند و میگویند این صورتحساب سود و زیان است، این قیمتی است که میتوانیم پیشنهاد کنیم، این جاهایی است که ما فکر میکنیم این کتاب برای ارائه در کتابفروشیها مناسب است، اینها خردهفروشانی هستند که برای این کتاب هیجانزده میشوند و این هم تعداد شمارگانی که ما فکر میکنیم آن خردهفروشان خواهند خرید.»
حقوق جانبی و کارگزارهای ادبی همکار
در هر قرارداد نشر کتاب، بخشی برای حقوق جانبی وجود دارد. منظور از حقوق جانبی، حق تولید یا نشر محصول در قالبهای گوناگون بر اساس متن اصلی است. حقوق فیلم، کتاب صوتی و ترجمه حوزههایی هستند که ذیل این مقوله قرار میگیرند. اینها راههایی است که یک نویسنده یا کارگزار میتواند از یک کتاب درآمد بیشتری حاصل کند. کارگزاران ادبی در چانهزنی برای این حقوق ارتباطات و مهارت خوبی دارند.
مگیبو از این مرحله از روند کار لذت میبرد. «من عاشق صحبت دربارۀ حوزۀ توزیع هستم. من عاشق صحبت دربارۀ تحلیلهای آماری هستم. من عاشق صحبت با ارباب رجوعها در خصوص حقوق جانبی هستم و اینجا جایی است که من بخش زیادی از وقتم را صرف میکنم با این هدف نهایی که برای کسی پول دربیاورم.»
او خودش حقوق کتاب صوتی را مذاکره میکند و استندر نیز برای مشتریانش از حقوق فیلم مراقبت میکند؛ اما دربارۀ برخی از حوزههای دیگر، آنها از کمک کارگزارهای ادبی همکار (co-agent) استفاده میکنند.
استندر میگوید: «مدیر حقوق خارجی ما (حقوق کتابها در خارج کشور) یک شبکه از کارگزارهای حقوق خارجی ساخته است که بازار حوزۀ خود را میشناسند: روسیه، آمریکای جنوبی، چین و... . این کارگزارها از جانب ما کار میکنند.»
آژانس مگیبو با عنوان kt literary کاتالوگ بزرگی از کارگزارهای ادبی همکار دارد که حقوق ترجمه را به فروش میرسانند. او میگوید: «ما کارگزارهایی مستقر در منطقههای اصلی، مثلاً در ایتالیا، آلمان و انگلیس داریم. این کارگزارهای همکار عناوین کتابها را در همۀ نمایشگاههای مهم کتاب، یعنی فرانکفورت، بولونیا و لندن، برای ترجمه به فروش میرسانند. در بقیۀ سال، ما موقع رونمایی کتابها، دریافت بررسیهای تجاری مهم، اجرای تبلیغات و زمان فروشهای عمده و [اجرای] بازاریابیهای فعال با آنها هماهنگ میشویم و اینگونه میتوانیم ترجمهها را بفروشیم.»
محل آژانس ادبی
شهر نیویورک بیشک قطب دنیای نشر در ایالات متحده است؛ ولی این به آن معنی نیست که برای اینکه یک کارگزار خوب باشی، باید آنجا زندگی کنی.
حسن کار را از دفترش در کلورادو پی میگیرد. او میگوید: «در این عصرِ ایمیل و کنفرانسهای تلفنی/تصویری، حضور در نیویورک هیچ اثر معجزهآسایی ندارد. حتی آن کارگزارها و ویراستارانی که در نیویورک مستقر هستند، ممکن است عملاً از خانۀ خود در جایی بیرون شهر کار را دنبال کنند. کنفرانسهای بزرگی که در هر حال بهصورت گردشی در سراسر کشور برگزار میگردد، مثل کنفرانس انجمن کتابخانههای آمریکایی (ALA) و کنفرانس نویسندگان آمریکایی رومانس (RWA)، در سال گذشته نزدیک به محل اسکان من در دنور[10] برگزار شد.»
موضوع کلیدی برای او این است که ارتباط خود را حفظ کند، نشستهای غیرحضوری منظم داشته باشد و با ویراستاران و تیم بازاریابی تلفنی صحبت کند. او میگوید: «من از این رویه دفاع میکنم که به نیویورک بروم و آنجا نشستهای حضوری داشته باشم، هم برای شنیدن اینکه چگونه کارها در باب طرحهای جاری پیش میرود و هم برای ملاقات با ویراستاران جدید و پیبردن به آنچه در فهرست علایق آنها وجود دارد. این ملاقاتها سرگرمکنندهاند. صحبتکردن دربارۀ کتابها و ایدهها با افرادی که با تو علائق مشترک دارند، بهترین چیز است.»
آژانسهای ادبی نقطۀ عزیمت بهسمت بستن قرارداد با ناشران بزرگ هستند. اگر درک کنیم که چه میکنند و مسئولیتهایشان چیست، میتوانیم شِمایی کلیتر ببینیم؛ شمایی که از جهان آنها و جایگاهشان در روند انتشار کتاب تصویر روشنتر و بینش بهتری به ما میدهد.
[1] . بهاصطلاح the Big Five
[2]. Hachette
[3]. HarperCollins
[4]. Macmillan
[5]. Penguin Random House
[6]. Simon & Schuster
[7]. Shannon Hassan
[8]. Sara Megibow
[9]. Dr. Uwe Stender
[10]. Denver