امروز باید هنرمندانه داستان مظلومیت و حماسه را روایت کنیم
نشست ادبی انجمن خورشید با عنوان «داستان، ایران و جنگ» در روز پنجشنبه 31 اردیبهشت در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد. در این نشست، مرضیه نفری، فاطمه نفری، سمیه عالمی، سیده عذری موسوی، سیده فاطمه موسوی، معصومه امیرزاده و مریم مطهریراد حضور داشتند.
نشست ادبی انجمن خورشید با عنوان «داستان، ایران و جنگ» در روز پنجشنبه 31 اردیبهشت در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد. در این نشست، مرضیه نفری، فاطمه نفری، سمیه عالمی، سیده عذری موسوی، سیده فاطمه موسوی، معصومه امیرزاده و مریم مطهریراد حضور داشتند.
سیده عذری موسوی در آغاز نشست بیان کرد: یکی از لوازم ضروری نقد این است که منتقد به هنر نویسندگی آشنا باشد و صاحب خلاقیت و ذوق هنری باشد. از علومی که در نوشتن اثر ادبی به کار رفته آگاه باشد و انسانشناسی را بداند. یکی از ویژگیها و امتیازات مجموعه انجمن ادبی خورشید این بود که تمام افراد به این علوم واقف بودند و هر نقدی که انجام میدادند به دور از تصور و مشقتهای نویسنده نبود. نقد ادبی، توجهاتی به مخاطب میدهد که دانش و ذوق او را ارتقا میدهد، ضمن اینکه نویسنده نیز میتواند با نقاط ضعف و قوت خود، آشنا شود و در آثار آینده به این کاستیها و کمبودها توجه کند.
وی افزود: ما در ششمین سال فعالیت خود تصمیم گرفتیم تا تغییراتی در رویکرد خود ایجاد کنیم. ما بعد از ماجرای 7 اکتبر و عملیات طوفانالاقصی، نشستهایی با تمرکز و توجه به موقعیت فلسطین و محور مقاومت برگزار کردیم. از دل این نشستها، کتاب «من پناهنده نیستم» پدید آمد. بعد از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، به این مورد فکر کردیم که نیاز نیست توجه اصلی ما بر لبنان و فلسطین و ... به عنوان محور مقاومت باشد. به همین سبب ادبیات خود را تغییر دادیم و به رویکرد ضداستعماری پرداختیم. ضمن اینکه در نشست سالیانه خود، قصد داریم به برخی آثار در این حوزه مثل «غربزدگی»، «سفر به آمریکا»، «سفر به ولایت عزرائیل»، «تنگسیر»، «جای خالی سلوک» و... بپردازیم. همچنین اولین یادداشت ما درباره کتاب «کابوسهای بیروت» آماده انتشار است و به زودی چاپ خواهد شد. امیدواریم که در شهریور ماه، نشستی با توجه به موضوع استعمار برگزار شود و از علاقمندان درخواست داریم در صورت تمایل، در این نشست حاضر شوند.
معصومه امیرزاده گفت: ما وقتی بین گروه خود صحبت میکردیم که «به عنوان نویسنده در دوران جنگ ایران زندگی میکنیم، چه رسالتهایی داریم؟» به نکاتی میرسیدیم که ناشی از سرخوردگی در موقعیت بیعملی است. ما پشت لانچر نیستیم، تفنگ به دست نداریم و ...، اساسا بودن ما به عنوان نویسنده به چه کار میآید و این سرخوردگی ناشی از بیعملی، بسیاری از نویسندگان را آزار میداد. به شخصه هیچگاه این نگاه را نداشتم، اساسا ما در جنگی حضور نداریم که امسال شروع شده و امسال نیز به پایان خواهد رسید. من شروع این جنگ را حضرت آدم میدانم، انگار جنگ اهریمنی بین خیر و شر در همان زمان شروع شد و تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است. ما امروز درباره رسالتهای نویسنده صحبت میکنیم درحالی که اتاق جنگ به چیدمان استراتژی جنگی درباره موشکی و تنگه هرمز و ... مشغول است.
او ادامه داد: به نظر من نویسنده وظیفه دارد تا این حوادث را در حافظه تاریخی ثبت کند، آیندگان، رخدادها را آنگونه که ما ثبت کردیم، قضاوت خواهند کرد. اگر که ما خود را پاسدار این حافظه تاریخی بدانیم، سعی میکنیم با دقت بیشتر رخدادها را بکاویم و آن را ثبت و ضبط کنیم. شما «جنگ و صلح»، «وداع با اسلحه»، «آمریکایی آرام» و «جنگ و دیگر هیچ» را خواندهاید و میبینید که افراد، جنگ را آنگونه که میخواستند نوشتند و به خورد ملت دادند. به همین دلیل ما مسئول هستیم تا جنگ را از منظر حق و حقیقت روایت کنیم. در همین تهران، 151.000 واحد مسکونی تخریب شده است. 151.000 ایرانی، خانه خود، که در فرهنگ ایرانی به مثابه هویت جمعی خانواده است را از دست داده. یا به طور مثال، تعداد اماکن عمومی، تاریخی، تاکسیهایی که دچار مشکل شده است، نویسندگان این رسالت را دارند که این رخدادها را در قالب روایت به مردم بشناسانند.
وی افزود: من به عنوان یک هرمزگانی که حتی اسکله شهید رجایی، نیز برای من دردناک است و آن برهه از زمان، شروع بیماری من بود. مسئله میناب، را اصلا نمیتوانم توصیف کنم، من در این مدت، دو بار به میناب سفر کردم. من به چشم خود دیدم که خانوادهها، کنار مزار کودک خود، شب را صبح کردند. مادری که بالش خود را روی سنگ قبر کودک خود قرار داده بود و آرام خوابیده بود. کودکی که مزارش را درون پارک محل بازی خود قرار دادند. کودکی که صبح داخل کفش نویی که خریده بود، آب ریخته بود و نمیخواست به مدرسه برود اما پدرش گفته بود «نه، تنبلی نکن! تو باید به مدرسه بروی و درس بخوانی» و بعد از حادثه، این کودک را با پای قطع شدهاش شناسایی کردند. ما وظیفه داریم این روایات را به گوش همه افراد برسانیم.
سیده فاطمه موسوی نیز تصریح کرد: ما امروز در یک جنگ وجودیتی هستیم، که روایت نکردن از این اتفاق، تنبلی نیست؛ بلکه خیانت است. نیاکان ما، هستی را محل تقابل خیر و شر میدانند و این روند از ابتدا تا انتهای خلقت ادامه دارد. فرد مومن در این عقیده، سرباز جبهه حق است که سازش با لشکر باطل را نمیپذیرد. این بنمایهها بعدها به حماسه ملی ایران و شاهنامه فردوسی منتقل میشود. شاهنامه یک کتاب جنگ نیست، بلکه دفاع است. تقابل ایران و توران در شاهنامه، تقابل حق و باطل است. رستم بارها در این نبرد خسته میشود؛ اما زمانی که دشمن بر طبل تجاوز و حمله به موجودیت میکوبد، رستم چارهای جز نبرد در برابر خود نمیبیند.
وی افزود: دوستانی که امروز از صلح دم میزنند و از حافظ و سعدی میگویند، یاوهای بیش نیست. به گفته سعدی «اگر دشمن بسیار قوی است، صلح مصلحتی کن تا نیروها حفظ شوند» این تدبیر است نه ترس. جایی که دشمن از جنگ وجودیتی دم میزند، سعدی میگوید «اگر صلح خواهد عدو سر نپیچ». مولانا نیز جنگ اصلی را درون فرد میبیند، اما زمانی که در فیهمافیه، دشمن از وجودیت میگوید، به جنگ میپردازد. یکی از تلخترین و آموزندهترین ادوار ما نیز یورش مغول به ایران است که 3 گروه از ادیبان به این حمله واکنش نشان دادند. گروه اول ادیبان شاهد این فاجعه بودند که با ادبیات به ثبت جنایت پرداختند. گروه دیگر عارفانی چون مولوی بودند که از جنگ به عرفان پناه بردند. گروه سوم نیز همچون سعدی که به جای تسلیم و انکار، نظریهای عارفانه و مدبرانه درباره عدم پذیرش صلح و جنگپردازی مینویسد.
او در ادامه گفت: در ادبیات جنگ تحمیلی 8 ساله هم دو بخش داریم، بخش اول، ادبیات حماسی که به پیروزیها میپردازد و بخش دوم که مربوط به بعد از آتشبس است، به زخمها و شکستها میپردازد. دشمن امروز ما رسما اعلام کرده که به هیچ قانونی پایبند نیست، ترور میکند، به زیرساخت صدمه میزند و اساسا وعده نابودی میدهد. وضعیت ما، جنگ سرد نیست، جنگ گرم دائمی است و ما هنوز در این میدان نبرد ایستادهایم.
سمیه عالمی عنوان کرد: داستانهایی که ما آن را داستان جنگی مینامیم، خیلی گلدرشت و شعاری بودند. بعدها در دهه 80 و 90، نویسندگان با دیدی جدید به نوشتن ادبیات در این حوزه پرداختند. وقتی خودم کتاب «شبهای بیستاره» را مینوشتم که روایت قم و پشتیبانی جبهه را میکرد. مخاطبان میگفتند این کتاب را بسیار دوست داشتیم، اما صحنه پیدا شدن انگشت قطعشده در پتو، خیلی تلخ بود و نوجوانان را اذیت میکرد. بعد از شنیدن این حرفها در ذهن خود به این فکر کردم که میشد این صحنه را حذف کرد؛ اما امروز که ما جنگ را درک کردیم، میبینم که پرداختن صریح و بیملاحظه، لازمه ادبیات و روایات زمان جنگ است.
وی افزود: دفاع مقدس هشت ساله و جنگ رمضان، شباهات بسیاری با یکدیگر دارند. همانگونه که افرادی که در عرصه دفاع از میدان ایستادهاند، نشانه غیرت را بر پیشانی خود دارند، از خط مقدم جبهه تا تجمعات خیابانی. امروز میبینیم که حوادث تلخی همچون شهادت رهبر را از سر گذراندهایم، اما میگوییم «امروز وقت حماسه است، زمان سوگواری نداریم» با توجه به این نکته میبینم که ادبیات دهه 60 نیز درست بوده، ما اگر فریاد نزنیم، صدای ما شنیده نمیشود و این فریاد گاهی به شعار بدل میشود. امروز که میبینم مادر شهیدی در مصاحبه میگوید «فرزند من شهید شده است اما امروز، مطالبه انتقام خون رهبر شهید خود را دارم.» ما در واقع دوران پساجنگ نداریم و اجازه نداریم ضدجنگ بنویسیم. ما ملتی هستیم که هیچگاه جنگی را شروع نکردیم و همیشه در جایگاه دفاع ایستادهایم. روایت نویسنده ما با سرباز آمریکایی تفاوت دارد، سرباز آمریکایی که در ویتنام میجنگد حق دارد در کنار خانواده خود باشد و به دلیل زیادهخواهی سیاستمداران است که به این موقعیت دچار شده. او حق دارد که ضدجنگ بنویسد و این تصمیم بسیار درست است، اما ما راهی جز جنگیدن نداریم.
او ادامه داد: ما مجبور هستیم که واقعیت جنگ، هر چند تلخ و گزنده باشد را ثبت کنیم، از کودکی در میناب که تنها به مقدار یک کف دست، پیکر پیدا شد و یا ماکان که هیچ چیز از او پیدا نشد. ما امروز باید هنرمندانه بنویسیم، داستان مظلومیت و حماسه را روایت کنیم تا صدای خود را به دیگر کشورها برسانیم. نکتهای که در داستانهای دهه 60 و 70 داشتیم، این است که ما باید داستان و شخصیتپردازی کاملی داشته باشیم. ما در آن دوران به قهرمانسازی می پرداختیم اما هیچ شخصیتی از دشمنان خود نشان نمیدادیم. در سینمای ما، همیشه سربازان بعثی افراد کودنی بودند و همین سبب میشد تا ارزش کار ما کم نشان داده شود. اما امروز ما با کشور ابرقدرت در حال جنگ هستیم و باید آن را روایت کنیم. اگر موضع خود را درست مشخص کنیم، داستان ما میتواند از موضع جنگ و دفاع باشد. ما از صدای بلند شلیک و خراب شدن خانه میترسیم، این مقوله باید روایت شود؛ اما اگر بخواهیم از فرماندهای بنویسیم که در زمان عملیات ترسید و جا زد و باعث شکست شد، دیدگاه اشتباهی را انتخاب کردهایم. امروز میبینیم که خانمها، جنگ را از نزدیک درک کردهاند و برخلاف دهه 60، بانوان نیز میتوانند از این داغها و سوزها روایت کنند. تصویر زن، مثل دفاع مقدس هشت ساله، با گذشت زمان به ادبیات وارد نخواهد شد و از ابتدا با ادبیات همراه است.
مریم مطهری راد نیز بیان کرد: من میخواهم از آیندهای صحبت کنم که پس از این جنگ رخ خواهد داد. ما در غرب آسیا زندگی میکنیم که همیشه جنگ، دستمایه زندگی او بوده است. نویسندههای ما، قبل از نویسنده بودن، پژوهشگران جدی هستند. آنچه که رماننویسها مینویسند، نوک کوه یخی است که از اقیانوس بیرون زده است. برای ما که در ایران زندگی میکنیم، مقدور نیست تا در اتاق کار بنشینیم و از پشت پنجره، بیرون را روایت کنیم. باید در دل میدان ایستاد و روایت کرد. گاهی لازم است که ما قبل از نوشتن، تفکر کنیم. سال 2023، اتفاقات عجیبی رقم خورد که پیش از آن، سردار سلیمانی و همرزمان ایشان آن را در منطقه مدیریت کرده بودند. ترامپ در این باره میگوید «سردار سلیمانی ژنرال قدرتمندی بود که داشت ارتش ما را از بین میبرد»، این اتفاق اصلا کوچک نیست. ما باید این آمادگی را در خود ایجاد کنیم تا از این فتح و نصرها روایت کنیم.
وی افزود: بعد از 7 اکتبر، هر اتفاقی که کلید خورد، بسیار دراماتیک بود و نمیتوانست از آن به راحتی گذر کرد. ایران، کسی که دنیا را عصبی کرده و جهان را به خاک و خون کشیده، از دریافت امتیاز و منافع، به حفظ وجودیت کشانده است. رژیم صهیونیستی پیش از این به صورت غیرمستقیم و نقطهزنی به ایران حمله میکرد و گردن نمیگرفت. امروز چه اتفاقی رخ داده که به خود این جرئت را داده تا به حمله مستقیم نظامی در ایران بپردازد. چه اتفاقی میافتد که یک هواپیمای اف5 متعلق به شصت سال پیش، به سوی کویت میرود و 4 جنگنده فوق پیشرفته آمریکایی را هدف قرار میدهد. این حماسه، عجیب و غیرقابل تصور است.
او در ادامه گفت: آمریکاییهایی که 6 سال پیش به اسارت گرفته شدند و شلوار خود را خیس کردند، آمریکایی که بعد از عملیات سریع در ونزوئلا، امروز از خلیج فارس فرار میکند، باید از خود بپرسد که چگونه درون این باتلاق گرفتار شدند؟ ما در بهشت زهرا، سرزمینی داریم به عنوان «قبرهای خالی». ما قبرهای خالی کندهایم و منظره مزار خود را انتخاب کردیم، ما برای شلیک بعدی آماده هستیم و به هیچ وجه از مرگ نمیترسیم. در یکی از کتابهایی که دوست ندارم اسم آن را عنوان کنم درباره سردار سلیمانی نوشته است «آخرین مردمان هم کشته شد!» قطعا سردار سلیمانی فردی بزرگی بوده است، اما هزاران سلیمانی تربیت کرده است که امروز، اسلحه را زمین نگذاشتهاند. جهان فراموشکار است، جهان اتفاقات را از دریچه اخبار به خاطر نگه نمیدارد، بلکه از طریق کتاب، سینما و ... آنها را در حافظه خود ثبت میکند. رهبر شهید جمله زیبایی دارند که میگویند «خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد»