کاش دکتر ظریف این کتاب را بخواند!
سه شنبه 02 دي 1399

گفت‌وگو با مهدی خانعلی‌زاده، پژوهشگر روابط بین‌الملل دربارۀ کتاب خاطرات جان بولتون:

کاش دکتر ظریف این کتاب را بخواند!

رخلاف تبلیغاتی که برخی سیاستمداران انجام می‌دادند و حتی کشور را حدود دو سال معطل اروپایی‌ها کردند تا شاید برجام زنده بماند، بولتون در این کتاب به‌صراحت گفته است که اساساً تصمیم آمریکا برای خروج از برجام با هماهنگی کامل کشورهای اروپایی گرفته شد.

جناب خانعلی‌زاده، اصلاً چرا باید کتاب خاطرات سیاستمداران آمریکایی را بخوانیم؟ با چه انگیزه‌ای باید باید به سراغ این کتاب‌ها برویم؟

واقعیتش این است که طیفی از سیاستمداران و حتی بخش مهمی از افکار عمومی در کشور ما، در حوزۀ داخلی و خارجی، به وضعیت ایالات متحدۀ آمریکا توجه ویژه‌ای می‌کنند و هر مسئله‌ای که در کشور پیش می‌آید، به این کشور و سیاست خارجی ما در قبال واشنگتن ربط می‌دهند. از طرف دیگر، صداوسیما و رسانه‌های رسمی هم معمولاً بر طبل سیاهی کامل و مطلق از آمریکا می‌کوبند و اساساً بخش زیادی از اخباری که ما در طول روز می‌شنویم، مرتبط با آمریکاست. یعنی ما از فلان آتش‌سوزی در فلان ایالت آمریکا خیلی زود باخبر می‌شویم؛ در صورتی که شاید از یک اتفاق مشابه در فلان استان هم خبر نداشته باشیم.

همین مسئله باعث شده تا دو نوع نگاه فانتزی به آمریکا وجود داشته باشد. یک نگاه این است که آمریکا تجلی بهشت روی زمین است و هر فردی که پایش را در خاک این کشور بگذارد، تبدیل به مرفه‌ترین بشر تاریخ می‌شود. همه‌چیز هم در آمریکا روی حساب‌وکتاب است و همۀ اقدامات و رویدادها در عالی‌ترین سطح انجام می‌شوند. یک نگاه هم این است که آمریکا در حال فروپاشی است و فقر بیداد می‌کند و وقتی فردی مثل دونالد ترامپ رئیس‌جمهور این کشور می‌شود، یعنی حتی سیاست هم در آمریکا به بن‌بست رسیده و خلاصه وقتش سیده که کاخ سفید را حسینیه کنیم! متأسفانه این دو نگاه که هر دو هم غلط است، در میان افکار عمومی کشورمان جریان پررنگی دارد.

به‌طور خاص هم در سال‌های اخیر و با داغ‌شدن بحث مذاکره با آمریکا، نگاه و رویکرد برخی سیاستمداران ایرانی به ارتباط با واشنگتن هم حسابی دوقطبی شده است. برای همین، جامعۀ ما، یعنی هم سیاستمداران و هم مردم عادی، نیاز دارند با واقعیت آمریکا و رویدادها و رویکردهای سیاسی در این کشور آشنا بشوند. با توجه به اینکه نه از مردم و نه از سیاستمداران نمی‌شود توقع داشت که رسانه‌های آمریکایی را دائم و روزانه رصد کنند، یکی از مسیرهای مناسب برای تحقق این هدف، مطالعۀ کتاب خاطرات سیاستمداران ارشد آمریکایی است که سابقه‌ای طولانی هم دارد. اساساً سنت خاطره‌نویسی در بین سیاستمداران این کشور رونق زیادی دارد. مطالعۀ این کتاب‌های خاطرات کمک می‌کند تا حداقل بخشی از این غبار و ابهامی که در حوزۀ رابطۀ ایران و آمریکا و نوع نگاه واشنگتن به تهران وجود دارد، کنار زده شود.

 

 

با این حساب، کتاب‌های زیادی در حوزۀ خاطرات سیاستمداران آمریکایی وجود دارد که می‌شود به آن‌ها مراجعه کرد؛ ولی چرا کتاب اخیر جان بولتون تا این اندازه سروصدا و جنجال به پا کرده است؟

بولتون هم خودش شخصیتی جنجالی است، هم اقداماتی که در همین چند ماه فعالیتش در دولت ترامپ انجام داد، خیلی سروصدا کرد. جدایی پرحاشیه‌اش از دولت ترامپ هم مزید بر علت شد تا کتابش تبدیل به یک کتاب خیلی پرفروش و جنجالی در آمریکا شود.

دو فصل این کتاب هم دربارۀ ایران و اقداماتی است که دولت ترامپ برای خروج از برجام انجام داده و همچنین واکنش احتمالی کاخ سفید به سرنگونی پهپاد گلوبال هاوک روایت شده. مطالب جالبی در این دو فصل هست و برای مخاطب ایرانی خیلی جذاب و خواندنی خواهد بود. مثلاً جالب است که همۀ مردم بدانند برخلاف تبلیغاتی که برخی سیاستمداران انجام می‌دادند و حتی کشور را حدود دو سال معطل اروپایی‌ها کردند تا شاید برجام زنده بماند، بولتون در این کتاب به‌صراحت گفته است که اساساً تصمیم آمریکا برای خروج از برجام با هماهنگی کامل کشورهای اروپایی گرفته شد. بولتون نوشته صدراعظم آلمان و رئیس‌جمهور فرانسه، حضوری پیش ترامپ رفتند و در جریان ماجرا قرار گرفتند و حتی با این مسئله موافقت هم کردند.

بیان همین مسائل و جزئیات سبب شده تا اتاقی که در آن اتفاق افتاد تبدیل به کتابی خاص در میان کتاب‌های خاطرات سیاستمداران شود. البته کتاب‌های خوب دیگری هم در این زمینه نوشته شده؛ مثلاً خاطرات وندی شرمن، مذاکره‌کنندۀ ارشد تیم هسته‌ای آمریکا که بنده به همراه دو نفر از دوستان با عنوان من ترسو نیستم ترجمه‌اش کردیم، مطالب جالبی برای مطالعه دارد.

 

چقدر می‌شود به محتوای این خاطرات اعتماد کرد؟ طبیعی است که جان بولتون و وندی شرمن در کتابشان چیزی به نفع ایران ننویسند.

دقیقاً همین است و اصلاً قرار نیست اعتمادی صورت بگیرد؛ بلکه خوانندۀ این کتاب‌ها با مقایسۀ روایت رسمی طرف غربی و مسائلی که مسئولان سیاسی آمریکا در خاطراتشان بیان می‌کنند، می‌توانند به تحلیل شخصی دقیقی برسند. مثلاً اینکه امانوئل مکرون به کاخ سفید آمده و با ترامپ بر سر خروج آمریکا از برجام توافق کرده، تحلیلی نیست که نیاز به اعتماد یا راستی‌آزمایی داشته باشد؛ بلکه اطلاعات و اخباری است که می‌تواند به مخاطب ایرانی برای فهم بهتر رویکرد غربی‌ها دربارۀ کشورمان کمک کند.

 

شما برای این کتاب مقدمه نوشتید و پانویس هم زدید. علت اضافه‌شدن این مطالب به کتاب چه بود؟

از آنجا که بخشی از مطالب بولتون غیرواقعی است، مخاطب عامی که این کتاب را دست می‌گیرد و می‌خواند، احتمالاً از حقیقت خیلی از داده‌ها و اخباری که در کتاب مطرح شده است، اطلاعی ندارد. به همین دلیل و نیز به‌دلیل روان‌بودن و جذابیت قلم کتاب، ممکن است برایش شبهه ایجاد شود. همچنین انتشارات امیرکبیر تصمیم گرفته بود کتاب را با متن کامل و بدون هیچ حذفی چاپ کند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتیم در بخش‌هایی که احتمال ایجاد شبهه هست و بولتون مواضع غیرواقعی دارد و مطالب غیردقیق و حتی دروغ منتشر کرده، پانویسی بزنیم و اطلاعاتی را در اختیار مخاطب قرار بدهیم که برای تحلیل درست ماجرا از آن کمک بگیرد.

مقدمه هم کمک می‌کند تا مخاطب وارد فضای کتاب شود و با الفاظ و اصطلاحاتی که بولتون استفاده می‌کند، بیگانه نباشد.

 

یکی از رویکردهایی که برخی رسانه‌ها در داخل کشور دنبال می‌کنند و با انتشار کتاب بولتون هم بیشتر آن را تشدید کردند، دیونمایی از جمهوری‌خواهان و فرشته‌‎نمایی از دموکرات‌ها در آمریکاست. این مسئله تا چه اندازه واقعیت دارد؟

متأسفانه ما هم ضعف‌های رسانه‌ای جدی داریم و نتوانستیم با این جریان تحریف مقابله کنیم و طبق موضع سیاسی برویم. آیا واقعاً نود یا 99 درصد مردم و افکار عمومی و حتی متأسفانه سیاستمداران ما فکر می‌کنند دموکرات در آمریکا، بهتر از جمهوری‌خواه است و برای مذاکره‌تر مناسب‌تر است؟ اگر خیلی منصف باشند، می‌گوید هر دو بد هستند. با این می‌توان کنار آمد و درباره‌اش بحث کرد. این دشمن خوب است، آن دشمن بد است. یعنی این در بهترین حالت است، اگر آدم بابصیرتی باشد. بررسی کنیم و ببینیم در پنجاه یا صد سال اخیر، جنگ‌ها و خون‌ریزی‌های آمریکا را بیشتر دموکرات‌ها انجام دادند یا جمهوری‌خواهان؟ کشور ایران از دموکرات‌ها بیشتر ضربه خورده یا از جمهوری‌خواهان؟ الان نام یکی از فرودگاه‌های مطرح آمریکا، جی اف کی است. جان اف کندی شخصیتی مطرح و صلح‌طلب است که ترور هم شد. جنگ ویتنام را جان اف کندی راه انداخت. آیا کسی این را می‌داند؟ او مدت کمی، حدود یک یا دو سال، رئیس‌جمهور بود و سریع ترور شد. در همان مدت، دو جنگ راه انداخت و کلی آدم کشت. آنجا نماد آدم مظلومی است که ترور شد.

آبراهام لینکلن دموکرات بود. او بین آمریکایی‌ها به خون‌ریز معروف است. ما اینجا او را به آزادی بردگان و لغو برده‌داری می‌شناسیم؛ در صورتی که خودش برده‌دار بوده و قصدش هم لغو برده‌داری نبوده است. انجام هم نداده است. کاری که کرده، مفصل است. جای توضیحش اینجا نیست. جنوبی‌ها سرزمین کشاورزی داشتند و نیاز به برده داشتند. شمالی‌ها که لینکلن جزو آن‌ها بوده است، کارخانه داشتند، صنعتی بودند و کارگر می‌خواستند. در واقع نمی‌خواسته برده‌ها را آزاد کند. می‌خواسته برده‌های جنوب به کارخانه‌های شمال بیایند و کارگری کنند. اسمش را عوض کرده که آن هم استعمار نوین و برده‌داری نوین است.

جلوتر بیاییم. سیاستمداران ما دربارۀ اوباما چه می‌گویند؟ می‌گویند اوباما خوب بود. الان رؤیای مسئولان سیاسی برخی از دستگاه‌های کشور است که به برجام بازگردیم. سنگین‌ترین تحریم تاریخ بشر را اوباما علیه ایران اعمال کرد. یعنی از خلقت آدم تا الان، چنین رژیم تحریمی در تاریخ نداشتیم. اوباما این تحریم‌ها را در سال 2010 اعمال کرد. این هم مستند و موجود است. یعنی ترامپ تقریباً تحریم جدیدی اضافه نکرد. تحریم‌هایی که بسترش را اوباما گذاشته بود، تکمیل و تصحیح و تشدید کرد. اما نگاه برخی از سیاستمداران ما چیست؟ این که اوباما چقدر خوب بود!

 

مطالعۀ این کتاب را به‌طور خاص به چه افرادی توصیه می‌کنید؟

من اگر به جناب دکتر ظریف، وزیر امور خارجۀ کشورمان دسترسی داشتم، حتماً استقبال می‌کردم از اینکه با هم یک فنجان قهوه بنوشیم و چند صفحۀ خاص از این کتاب را تورق کنیم و بخوانیم. قطعاً برخی نکاتی که بولتون دربارۀ روح حاکم بر سیاست خارجی کشور ایالات متحدۀ آمریکا در کتابش نقل کرده، به ایشان کمک می‌کند که نگاه واقعی‌تری به امکان و چگونگی مذاکره با واشنگتن داشته باشند.

نظر بدهید
capcha